سرمقاله

702
۲۶ تله ۱۳۸۸

زنان در تعیین سرنوشت کشور سهمی ندارند

زنان كه نيمي از نفوس جامعه  ما را ميسازند، هيچگاهي به عنوان بخشي  از جامعه، صلاحيت زندگي مستقل از مردان را نداشته اند، براي  آنان حتي در تصميم گيري ها ي خانواده كه بار طاقت فرسا ترين كار هاي آنرا به شانه ميكشند، نيز سهم  لازم نميدهند، چه رسد به اينكه در تصميم گيري بر سرنوشت كل كشور و تعيين سياست هاي آن نقشئ لازم و در خور هستي شان  بدهند و اين يكي از چلنج هاي اساسي در برابر ادعاي دموكراسي در كشور ما به حساب مي آيد.  زيرا در جامعه كه نيمي از باشندگان آن در چارديواري خانه محصور باشند و نيمي ديگر از آنها مراقبت كنند، در چنين جامعه اي  ادعاي دموكراسي و لاف آزادي چيز مسخره اي بيش نيست. اخيرا اداره آمار افغانستان تصميم به ارزيابي  نقش زنان افغان در تصميم گيري بر سرنوشت كشور شانرا  گرفته و گفته اند كه زنان فقط دو درصد درين تصميم گيري  ها نقش دارند. بسياري اين را ميدانند كه برخي از زنانيكه در حكومت  و يا  پارلمان آمده اند، به نحوي مردان اين زمينه را براي شان در قانون اساسي مساعد ساخته و مقداري هم فشار هاي بيروني براي تمثيل اين دموكراسي  بوده است. اگر مثلا ميتوانستند كه وزير امور زنان مرد باشد، مردان اين كار را نيز انجام ميدادند، چون ديده ميشود كه در تمام كابينه فقط اين زن نشسته و اين  افكار زن ستيزانه اي  كابينه سازان ما را نشان نميدهد كه گويا در ميان 13 مليون زن فقط يك زن شايستگي رفتن به كابينه را دارد، در حاليكه در ميان 13 مليون مرد آنقدر شايستگي وجود داشته كه تمام افراد ديگر مرد باشند و ديديم كه اكثر اين مردان چقدر بيكاره و  نا موفق بوده  كه اكنون شكايات مردم از بيكفايتي آنان به اوج آسمان رسيده است.  اما در مجموع حركت هايي كه براي مشاركت زنان در اولين روز هاي استقرار دولت در افغانستان بعد از كنفرانس بن وجود داشت كه دران چند زن در كابينه و فند هايي از سوي جامعه جهاني براي مساعد ساختن زمينه فعاليت زنان و مشاركت آنان مد نظر گرفته ميشد و هم تبليغات نسبتا گسترده تري درين زمينه وجود داشت، اكنون آن حركت ها و فعاليتها در حدي فرو كش كرده و بحث زن ، آزادي زن و دموكراسي را كمتر در تصميم گيري هايشان مطرح ميسازند و اين عرصه را بسيار كمرنگ كرده اند.  اين حركت ها ي زن ستيزانه نه به خاطر يكه زنان نتوانسته  در عرصه هاي مختلف  كاري و دولت مداري  درين  شش سال  ندرخشيده باشندكه بيشتر به اين خاطر آنرا از گردونه حذف نموده و يا حد اقل حنايش را كم ساخته اند كه روند طالب پذيري روز به روز در اركانهاي بالايي قدرت و نزد بعضي از كشور هايي كه در افغانستان نيرو دارند تقويت شده و چون فكر طالبي نمادي از زن ستيزي است، پس براي اينكه با طالبان همگامي صورت گرفته باشد و يا حداقل درين زمينه براي آنها چشمكي زده شده باشد، نا اعلان شده حجم فعاليت در راستاي آزادي زن را از سر لوح فعاليت هاي شان كاهش دادند.


زنان افغان مثل زنان ساير كشور ها هر زماني برايشان فرصتي مساعد گشته نشان داده اند كه چيزي از مردان كم ندارند و مثل آنان ميتواند در تمام ساحات زندگي كاركنند و حتي در بعضي ساحه ها بهتر از مردان  درخشيده اند و به اين خاطر كه هميشه ظلم ، جور و فشارديده اند، لذا نسبت به مردان كمتر خشن، دلسوز و رحيم هستند و اين را هم در جا هاي از قدرت به اثبات رسانده اند . اما اين مردان بوده كه به علت ضعف هاي بسياري هم شانه بودن زن را در عرصه كار و فعاليت در بيرون از خانه نپذيرفته، تلاش نموده اند تا آنانرا زير فشار بيشترنگهدارند. تجربه چند سال اخير نشان ميدهد كه زنان آدمكشي نكرده، اختطاف ننموده ،  متهم به تجاوز جنسي بر مردان نيستند، در رشوه، اختلاس ، چور و چپاول دست نداشته اند . كمتر جاسوسي و وطنفروشي نموده ، در حاليكه تمام اين اعمال مهرو موم مردانگي داشته اند. با اين وضع صرف ارزيابي فلان موسسه نميتواند دردي را دوا كند، بلكه بايد گامهاي عملي بر داشته شود. اولتر از همه بايد خود زنان تلاش نمايند تا دموكراسي واقعي را خود شان با اعاده حقوق شان تمثيل نمايند، نه اينكه چشم انتظار به مردان بدوزند.


زنان كه نيمي از نفوس جامعه  ما را ميسازند، هيچگاهي به عنوان بخشي  از جامعه، صلاحيت زندگي مستقل از مردان را نداشته اند، براي  آنان حتي در تصميم گيري ها ي خانواده كه بار طاقت فرسا ترين كار هاي آنرا به شانه ميكشند، نيز سهم  لازم نميدهند، چه رسد به اينكه در تصميم گيري بر سرنوشت كل كشور و تعيين سياست هاي آن نقشئ لازم و در خور هستي شان  بدهند و اين يكي از چلنج هاي اساسي در برابر ادعاي دموكراسي در كشور ما به حساب مي آيد.  زيرا در جامعه كه نيمي از باشندگان آن در چارديواري خانه محصور باشند و نيمي ديگر از آنها مراقبت كنند، در چنين جامعه اي  ادعاي دموكراسي و لاف آزادي چيز مسخره اي بيش نيست. اخيرا اداره آمار افغانستان تصميم به ارزيابي  نقش زنان افغان در تصميم گيري بر سرنوشت كشور شانرا  گرفته و گفته اند كه زنان فقط دو درصد درين تصميم گيري  ها نقش دارند. بسياري اين را ميدانند كه برخي از زنانيكه در حكومت  و يا  پارلمان آمده اند، به نحوي مردان اين زمينه را براي شان در قانون اساسي مساعد ساخته و مقداري هم فشار هاي بيروني براي تمثيل اين دموكراسي  بوده است. اگر مثلا ميتوانستند كه وزير امور زنان مرد باشد، مردان اين كار را نيز انجام ميدادند، چون ديده ميشود كه در تمام كابينه فقط اين زن نشسته و اين  افكار زن ستيزانه اي  كابينه سازان ما را نشان نميدهد كه گويا در ميان ۱۳ مليون زن فقط يك زن شايستگي رفتن به كابينه را دارد، در حاليكه در ميان ۱۳ مليون مرد آنقدر شايستگي وجود داشته كه تمام افراد ديگر مرد باشند و ديديم كه اكثر اين مردان چقدر بيكاره و  نا موفق بوده  كه اكنون شكايات مردم از بيكفايتي آنان به اوج آسمان رسيده است.  اما در مجموع حركت هايي كه براي مشاركت زنان در اولين روز هاي استقرار دولت در افغانستان بعد از كنفرانس بن وجود داشت كه دران چند زن در كابينه و فند هايي از سوي جامعه جهاني براي مساعد ساختن زمينه فعاليت زنان و مشاركت آنان مد نظر گرفته ميشد و هم تبليغات نسبتا گسترده تري درين زمينه وجود داشت، اكنون آن حركت ها و فعاليتها در حدي فرو كش كرده و بحث زن ، آزادي زن و دموكراسي را كمتر در تصميم گيري هايشان مطرح ميسازند و اين عرصه را بسيار كمرنگ كرده اند.  اين حركت ها ي زن ستيزانه نه به خاطر يكه زنان نتوانسته  در عرصه هاي مختلف  كاري و دولت مداري  درين  شش سال  ندرخشيده باشندكه بيشتر به اين خاطر آنرا از گردونه حذف نموده و يا حد اقل حنايش را كم ساخته اند كه روند طالب پذيري روز به روز در اركانهاي بالايي قدرت و نزد بعضي از كشور هايي كه در افغانستان نيرو دارند تقويت شده و چون فكر طالبي نمادي از زن ستيزي است، پس براي اينكه با طالبان همگامي صورت گرفته باشد و يا حداقل درين زمينه براي آنها چشمكي زده شده باشد، نا اعلان شده حجم فعاليت در راستاي آزادي زن را از سر لوح فعاليت هاي شان كاهش دادند.

زنان افغان مثل زنان ساير كشور ها هر زماني برايشان فرصتي مساعد گشته نشان داده اند كه چيزي از مردان كم ندارند و مثل آنان ميتواند در تمام ساحات زندگي كاركنند و حتي در بعضي ساحه ها بهتر از مردان  درخشيده اند و به اين خاطر كه هميشه ظلم ، جور و فشارديده اند، لذا نسبت به مردان كمتر خشن، دلسوز و رحيم هستند و اين را هم در جا هاي از قدرت به اثبات رسانده اند . اما اين مردان بوده كه به علت ضعف هاي بسياري هم شانه بودن زن را در عرصه كار و فعاليت در بيرون از خانه نپذيرفته، تلاش نموده اند تا آنانرا زير فشار بيشترنگهدارند. تجربه چند سال اخير نشان ميدهد كه زنان آدمكشي نكرده، اختطاف ننموده ،  متهم به تجاوز جنسي بر مردان نيستند، در رشوه، اختلاس ، چور و چپاول دست نداشته اند . كمتر جاسوسي و وطنفروشي نموده ، در حاليكه تمام اين اعمال مهرو موم مردانگي داشته اند. با اين وضع صرف ارزيابي فلان موسسه نميتواند دردي را دوا كند، بلكه بايد گامهاي عملي بر داشته شود. اولتر از همه بايد خود زنان تلاش نمايند تا دموكراسي واقعي را خود شان با اعاده حقوق شان تمثيل نمايند، نه اينكه چشم انتظار به مردان بدوزند.

شریکول
ایمیل *
نوم *
ستاسو څرګندونې *