دیدگاه

1405
۱ سرطان ۱۳۸۹

بیسوادی زنان در افغانستان؛ بالاتر از هر دردی


 

در شرایط کنونی سواد برای جوامع بشری حیثیت نفس کشیدن را دارد ، هر چه افراد یک جامعه با سواد تر باشند به همان پیمانه این نفس کشیدن بهتر و رساتر و هرچه گراف باسوادان پائین تر باشد به همان پیمانه تنفس مشکل ترگشته، سبب شیوع امراض لاعلاج دیگری میگردد.

بدبختانه در افغانستان حدود ۲۴ در صد مردم ما با سوادو ۷۶ درصد دیگر بی سواد اند که به این صورت بیسوادان کشور ما، ۱۱ ملیون نفر را در بر میگیرند و درد آور تر آنکه ۹۰ درصد این بیسوادان را زنان میسازند. در میان مردان ۳۶ درصد باسواد اند، در حالیکه زنان فقط ده درصد با سواد دارند.

در میان جوانان میان ۱۵ تا ۲۵ سال، دختران ۸ درصد و پسران ۴۰ درصد باسواد میباشند. اما در میان افرادی میان سنین ۱۵ تا ۴۵ سال، مردان ۳۶ درصد و زنان فقط ۱۰ درصد باسواد هستند.

گرچه این تعداد کم باسواد برای مردان و زنان کشور ما درد ناک است، اما برای زنان و دختران  کشور ما دردناکتر میباشد.

با این  همه بیسواد در میان اقشار و طبقات مختلف کشور به این نتیجه میرسیم که باید هر زور مداری بتواند از احساسات آنها سود ببرد، هر کشوری زمینۀ نفوذ در ملک ما را پیدا کند و هر قاتل و آدمکشی قادر شود که به نام مردم هر عمل ضد انسانی را به سر برساند و اقوام مختلف کشور را به جان یکدیگر بیاندازند واین مردم طوری که لازم است قادر به درک توطئه های بیگانگان نشوند و در دام های مختلف ضد ملی چون اختلافات قومی، سمتی، زبانی ، مذهبی و غیره گیر بیایند و زورمداران وجنگسالاران به آسانی یکی را بر ضد دیگری تحریک و حتی جنگهای خونینی را میان شان شعله ور سازند.

درین میان گراف بیسوادی زنان کشور ما که میتواند، زنان را به آسانی و چون موم  در چنگ مردان زن ستیز قرار دهد و سالها آنان را از آگاهی بر حقوق شان دور نگهدارند، بسیار دردناک است. این کمبود زنان  را وا میدارد که با تمام وجود در رفع این نقیضۀ بسیار بزرگ تلاش نمائیم. زیرا با سواد و کسب دانش است که میتوان به صورت علمی به حقوق خود آگاه شد، در غیر آن راهی جز سر ماندن بر تمام سنت ها و باور های زن ستیزانه و سنگی شدۀ که زندگی را چون برزخی برای زنان رقم زده، برایشان باقی نمیماند.

اولین قدم و پلۀ کسب دانش، سواد است و در دنیای کنونی انسانی که با سواد نباشد، معلوم است که چقدر از جهان پیرامون خود اطلاع دارد، با اینکه دنیای امروز دهکده ای شده است و جوامع بشری را با هزار رشته با هم پیوند میدهد و هیچ تولید و تجارت و در نهایت هیچ زندگی بدون اشتراک با دیگران به پیش برده نمیشود، درچنین روابط ودنیای معنی بیسواد بودن را خوب میتوان درک کرد، مخصوصا که زنان نسبت به مردان ستم بیشتری میبرند و برای رهایی ازین ستم چه راهی غیر از متشکل شدن و آن هم با داشتن سواد و دانش ممکن میباشد؟

با اینکه بعد از تحولات اخیرو آمدن جامعۀ جهانی به افغانستان،  دیده میشود که حداقل در پایتخت و چند شهر مهم کشور زنان در بخش های معارف، انجو ها، رسانه ها، پارلمان کارمیکنند و تا حدی با عایدی که اکنون زنان برای خانواده به دست می آورند، ازحساسیت برخی از مردان حتی در روستا های کشور نسبت به تحصیل زنان کاسته شده است، اما هیولای جنگ که یکی از اهداف کنونی آن نشانه گیری سواد دختران و زنان است و به این خاطر زنان معلم و مکاتب دخترانه اولین هدف قرار داده میشوند، به این پروسه سخت زیان وارد کرده است.

مخالفان که تصمیم به نگهداری زن در چارچوب خانه و زندانی نمودن زن را دارند و کار زنان در بیرون را معادل بی حیایی میدانند، ضربۀ بزرگی بر کسب سواد و دانش زنان در کشور ما زده که اگر چنین وضعیتی بربسیاری از روستا های کشور مسلط نمیبود، یقیناً که در همین دهسال اخیر گراف زنان و دختران با سواد در کشور ما چند برابر افزایش می یافت.

در روز های اول سقوط امارت طالبان همه به یاد داریم که چه شوری برای رفتن به مکتب نزد دختران و زنان پیدا شد و حتی زنان با اطفال شان برای کسب تحصیل به مکتب میرفتند که متاسفانه این شور و شوق به زودی فروکش کرد.

در چنین کشور و چنین باور هایی با تمام تلاش برای دستیابی دختران و زنان به سواد، بازهم این دسترسی در بهترین حالات  نمیتواند حد اقل ایده آل باشد، زیرا این تلاش فقط برای نیمی از افراد جامعه ممکن است که اگر روزی این نیمه کاملاً با سواد گردد، بازهم  گراف باسوادان ملک ما از ۵۰ درصد بالا نمیرود که این به شدت دردناک است و آیندۀ تیره و تاری را در برابر زنان قرار می دهد.

چون هیچ کشوری با نیم تن راه رفته نمیتواند و پرواز با یک بال میسر نیست، لذا مردان و زنانیکه این ضرورت را درک کرده و زمینۀ سواد آموزی زنان در منطقۀ شان مساعد نیست و مخالفان با چنان افکاری دران مناطق مسلط اند، باید این وظیفه را خود بگیرند و در جهت باسواد ساختن دختران و زنان شان هرچه میتوانند تلاش کنند. بالا تر ازین وظیفه، هیچ وظیفۀ اجتماعی و خدمت به مردم و وطن وجود ندارد.

این یکی از راه های است که باید به آن جداً توجه کرد. زمانیکه امارت طالبان در افغانستان مسلط بود ودختران از رفتن به مکتب منع شده بودند، اکثر خانواده ها به تحصیل دختران شان توجه کرده و حتی صنف های مخفیانه تشکیل شده بود، کاریکه اکنون باید در جاهای که مکاتب مسدود اند و زمینۀ کسب سواد برای پسران و دختران وجود ندارد، به همان شیوه کار کرد.

مخالفان دولت در برابر چنین درس و تحصیلی از خود واکنش نشان نمیدهند، اما  بیرون رفتن دختران جوان از خانه به مکتب را نمیپذیرند، مشکلی که درین روزگار میتوان تا حدی به آن پاسخ گفت.

 

به اشتراک بگذارید

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد