تحلیل و دیدگاه

206
۲۰ سنبله ۱۳۹۵
نویسنده: فخرالدین قاری‌زاده

۱۵سال پس از ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱

از حــادثــه ۱۱ سپــتمـبــر ســال ۲۰۰۱ در امریکا دست‎کم ۱۵ سال مـی‎گــذرد؛ رخــداد خونینی‎که نه تنها برج‎های دوگــانه‎ تجــارتــی در نیــویارک را فروریخت و لرزه بر وزارت دفاع امریــکا (پنتاگون) انداخت، بلکه دنیا را نیز به شدت تکان داد.
آن حادثه باعث شد تا افغانستان فراموش شده نیز بار دیگر در محراق توجه جامعه جهانی قرار گرفته و در آن بیش از ۶۰ کشور با سرمایه‎های انسانی و مادی شان حضور سنگین پیدا کنند. حضور سربازان ائتــلاف نظامــی جامعــه جهانــی تحت نــام قــوای تأمیــن امنیت (آیساف) و سپس ناتو در کشــور، آرامشی را حاکم کرد که نوید خوش روزهای سبز و سازندگی را برای افغانستان می‎داد. تصویر سال‎های اولیه‎ پس از شکست طالبان، چشم‎اندازی را به رخ انسان می‎کشید که گویا روزهای سیاه افغانستان تمام شده و کشور سوخته در شعله‎های جنگ داخلی بار دیگر سر از خاکستر جنگ برخواهد داشت.
اما متأسفانه آن روزهای شیرین دوام نیاورد و گویا دولت مستعجلی بود که روز به روز به زوال خود نزدیک شده و بار دیگر، روزگار را بر کام مردم تلخ و زار ساخت. هرچند در طول ۱۵ سال گذشته تغییرات محسوسی رونما شد و مردم ناامید کشور شاهد شکوفایی اندکی در عرصه‎های مختلف حیات اجتماعی خویش بودند، ولی انتظار مردم، جامعه جهانی و افکار عمومی، دست‎آوردهای بهتر و بیشتر از حال بود. زیرا هزینه‎های ملیاردی که حامیان بین‎المللی برای افغانستان اختصاص دادند، بسی هنگفت بود و در برآوردی که نهادهای تحقیقی اعلام کردند، پول کمک شده به افغانستان معادل طرح مارشال اروپا بود. اما چگونه شد که اروپا با این مبلغ توانست از زیر خاکستر جنگ‎های جهانی اول و دوم سر برافراشته و به کشورهای مدرن و پیشرفته مبدل شوند، ولی افغانستان در بسیاری از عرصه‎ها در خم کوچه‎ اول قرار دارد؟
به نظر می‎رسد سه فکتور مهم در این نارسایی نقش دارد. اول این که مدیریت پول‎ها و کمک‎ها توسط مجامع بیرونی و خارجی به صورت مؤثر آن صورت نگرفت و آن گونه که باید به مصرف نرسید. علاوه بر آن، با آغاز بحران خاورمیانه و شروع جنگ عراق، سوریه و تحولات جهان عرب، توجه جامعه جهانی از افغانستان کاهش یافت. آن گونه که جیمز دابینز، نماینده ویژه پیشین امریکا در امور افغانستان و پاکستان، می‎نویسد، هزینه‎ اختصاصی برای افغانستان به میزان خرابی موجود بسیار کم‎تر از عراق بود. از سوی دیگر، بسیاری از پول‎هایی که برای افغانستان اختصاص یافته بود، صرف معاش و مصارف نیروهای نظامی و غیرنظامی کشورهای خارجی حاضر در افغانستان شد، به جای این که به منابع داخلی اختصاص یافته و به صورت زیربنایی هزینه گردد.
اما فکتور دوم و مهم‎تر آن، نبود مدیریت سالم و مناسب در دستگاه‎های اداری افغانستان- اعم از دولتی و غیردولتی- بود. ترویج فساد، خویش‎خوری و فربه کردن جیب و حساب شخصی از کمک‎های خارجی چیزی نیست که برای کسی پوشیده مانده باشد. بسیاری از حاکمان کشوری در سطوح مختلف، تا اندازه‎ای که دست شان رسیدند، پول‎های کمک شده به ملت افغانستان را سرمایه‎ شخصی خود حساب کرده و با این پول‎های بادآورده، ثروت‎های کلانی اندوختند. پیگیری و بازخواست آنان نیز کاری نبود که توسط حکومت کابل انجام شده باشد و هرکسی به راحتی توانست از زیر بار اتهام‎های وارد شده بیرون برود. این مسأله جسارت و جرئت انجام فساد را به حدی رشد داد که اکنون قابل مهار نیست. در این میان، نمی‎توان از رشد بخش‎های خصوصی و ارزش‎های دموکراتیک در بعضی زمینه‎ها چشم‎پوشی کرد. افزایش رسانه‎های آزاد، آزادی بیان و تأثیرگذاری جامعه مدنی همه از پیامدهای مثبت و دست‎آورد مهم حضور جامعه جهانی در افغانستان، پس از حادثه ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱ است.
سومین فکتور نیز در برخورد سست و نادرست جامعه جهانی با عوامل جنگ و ترور در خارج از سرحدات افغانستان بود. همسایه‎های هراس‎آور ما هرچه در توان داشتند مایه گذاشتند تا افغانستان نتواند از حضور جامعه جهانی بهره‎برداری نموده و به یک کشور قوی تبدیل شود؛ زیرا حضور دولتی دارای اقتدار در کابل را به ضرر شان می‎پنداشتند. صدای دولت کابل نیز به گوش جامعه جهانی نرفت و این کشورها تحت فشار لازم جامعه جهانی قرار نگرفت. به هر ترتیب، با گذشت ۱۵ سال از حادثه ۱۱ سپتمبر و حضور جامعه جهانی در افغانستان، هنوز هم دست‎آوردهای این سالیان دراز و ارزش‎های دموکراتیک حاصل شده در این مدت با تهدید روبه‎رو است. جان و مال مردم نیز همه روزه در معرض نابودی قرار گرفته و این مسأله نارضایتی‎های روزافزون را از دولت و حامیان بین‎المللی آن در پی داشته است.

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد