موسیقی

640
۲۶ قوس ۱۳۸۸
نویسنده:

‌غم و اميد ‌در كنار هم

اميرجــــان صبوري؛ يكي از آوازخوانان دوست داشتني و محبوب افغانستان است كه صدايش، سراسر عشق و وفـــا و اميد است؛ زيرا اين خواننده هميشه در آهنگهايش، جنگها و كشتارها را محكوم نموده و از عشق، وفا و اميد سخن گفته است.

اميرجان صبوري، قسميكه از نام و تخلصش معلوم ميشود، به نظر بسياري از كارشناسان امير آوازخوانها است.

صبوري، نه تنها در زنده گي هنري اش هميشه از صبر و بردبـــاري سروده، بلكه او در زنده گي شخصي اش نيز یک آدم صبور است و هميشه از صبوري صحبت ميكند. ‌ ‌

او متولد ولسوالي شهرستان ادرسكن ولايت هرات است. وقتي صداي گرم او را با كلماتي كه خود همچون مرواريد، كنار هم ميگذارد، با گوش جان ميشنوي، گويي با تارهاي نازك جانت كار دارد؛ او در تصنيفها و اشعار خود كلمات صاف و شفاف و پرمعني را به كار مي برد. آنچه به همهِ اين ارزشها رنگ و رونق ميدهد، اين است كه گذشت زمان و گسست حوادث، در عشق و ايمان او، خدشه اي وارد نساخته است.

 ‌صبوري هم مثل ساير هموطنانش، هجرت و مسافرت ديده است و از مسافرت خود، ناله ها سرداده است: ‌ ‌

“هنوز اول عشق است، سفر دنباله داره

 ‌ترا ناديده رفتم، دل از من گله داره

خدا روزشه بياره؛ ترا ببينم دوباره….”

 ‌صبوري، درديار غربت هم غرق خوابهاي وطن بوده و در محبت وطن سودايي شده است: ‌ ‌

“چشمهاي ترا وقتيكه بخواب ميبينم

 ‌سودايي ميشم صحرايي ميشم…”

 ‌او زنده گي را مخلوطي از عشق و دلتنگي ميداند و ميگويد:

 “زنده گي همين است، گاهي عاشقي گاهي دل دقي…”

آنچه به شخصيت هنري صبوري، جلايش و درخشش ويژه اي ميبخشد، وفاداري پايدار وي به زادگاهش و به انسان آن است؛ او با رفاقت و وفاداري به محبت پابند است.

يكي از ويژه گي هاي  آثار صبوري، در اين است كه غم عميق و همه گير در آهنگ و صــداي او وجود دارد. گويا غـــــم و اميد، در كنار هم اند. زنده‌گي پر از درد و رنج گذشته، غم را همراه زنده‌گي او ساخته است كه در هنرش متجلي ميگردد.

 ‌مثل اينكه غم در سنگ سنگ بناي وجود او جاي گرفته است، ولي ذهن جستجوگر و وجدان روشن او، اميد را برگزيده اند.”شاه بيت” تصنيفها و آهنگهاي صبوري، فتح اميد است؛ چنانچه خود هيچگاهي، در دشوارترين روزهاي زنده گي اميد را از ياد نبرده است؛ اميد او را زنده نگهداشته و اميد وطن را هيچ وقت از دست نداده است:

“براي دلبر ميهن بخوانم واي

بياد خوشه وخرمن بخوانم واي ‌ ‌

دلم ميشه كه بر گردم به هرات

كنار رود ادرسكن بخوانم واي”

عده اي از هنرمندان ما با سراسيمگي در گرداب اين تلاطم غوطه ور بوده اند، ولي صبوري ازين مهلكه جان در امان گرفته است؛ ديده ميشود كه در گسترهِ فعاليتهاي هنري و تحول بلا انقطاع نوآوري هاي او، پله ها وجود دارد نه گسست و نزول بلكه عروج و صعود؛ و از همين جاست كه تحول متن و شكل اثر او، سرگردان نيست.

صبوري، زادهِ حوادث بزرگي است كه كشور ما در طول سه دههِ اخير از سر گذشتانده است. او همراه با آثارش، درين كورهِ داغ پخته شده است. مزيد بر اين، ارزش اساسي كار صبوري در اين است كه آثار او ريشه در آبهاي زيرزميني سنتهاي فرهنگي كشور ما داشته و شيوه هاي كار او همواره مبتني بر تلاش و اميد بوده است.

اميرجان صبــــــــوري يكي از شخصيت هاي اجتماعي و فرهنگي مطرح و صاحب نظر در مسايل مربوط به هنر و ادبيات  كشور است .

 ‌اگر به آهنگ “تا كه بهار مي آيد؛ هــــــواي يار مي آيد، بگوش من آهنگ انار انار مي آيد، انار انار…” عميقاً توجه كنيم، از شخصيت فرهنگي و هنري او بيشتر آگاه خواهيم شد كـــه او چقدر عميق فكر كرده است… اين ديگر امر پوشيده اي نيست كه شخصيت اجتماعي او برشخصيت هنري اش، تاثير مستقيم داشته است. ‌ ‌

او خود محصول تحول اجتماعي عبور از دنياي كهنه، به فضاي جديد است و اين تحول را بهتر از هركس ديگري در آثارخود، نقش و تمثيل كرده است. از جانبي هم متانت شخصي او، بر عروج هنري اش بي تاثير نبوده است؛ او در پي شهرت گذراي ناپايدار و به نرخ روز نيست.

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد