تحلیل

53
۱۲ حوت ۱۳۸۹
نویسنده:

کشتار غیر نظامیان، اعتراض و کمیسیون سازی!

کشتار غیز نظامیان، اعتراض و کمیسیون سازی  برای آن به مقولۀ کهنه و حکایت تکراری مبدل شده و در ذهنیت ها رنگ و اثر شان را باخته اند تا جاییکه  برخی  ها اعتراض و تماس با آن را چرند می پندارند، چون به دور باطلی شباهت یافته که بمباران می شود، به قتل می رسند، بعد رسانه ها معترضانه می گویند و می نویسند و کرزی هم چند آدم بیکار را کمیسیون می سازد و به دنبال قضیه می فرستد و چند روز بعد خونها می خشکند و هیاهو مسکوت می ماند، بالاخره زمین در جایی می سوزد که آتش روی آن روشن است و این مادران و پدران اند که تا زنده اند باید درد جانکاهی را متحمل شوند.

اینک به دنبال بمباران های غازی آباد، خوگیانی و کاپیسا، مردم در ولسوالی مانوگی نیز بر شال عزا نشستند. نُه تن از نوجوانان ۱۰ تا ۱۳ سالی که برای جمعاوری چوب به  کوه رفته بودند، با پرتاب چند بم آتش گرفتند و سوختند، گرچه نیرو های ناتو مدعی اند که این نه تن افراد مسلح مخالفان بوده اند، اما مردم این منطقه این ادعا را رد کرده و می گویند که اینان نُه نو نهالی مکتبی بودند که برای جمعاوری چوب به کوه رفته بودند و بعد اجساد شان را در معرض دید همه قرار دادند.

علاوه به بمباران خارجی ها، مخالفان دولت افغانستان نیز در این روز ها بیش از ۳۰۰ تن را کشته و زخمی کرده اند. به این صورت دیده می شود که دو طرف درگیر عوض اینکه یکدیگر را به قتل برسانند، جان این همه انسان که شریک جنگ نیستند را می گیرند. در سالهای اول که غیر نظامیان به قتل می رسیدند، مردم به جاده ها ریخته، برای چند ساعت راه های عمومی را می بستند و به این صورت اعتراض سر داده، عقده های خود را می ترکاندند، اما حال که می بینند این داد و فریاد نه فایده ای دارد و نه به گوش  کسی راه باز می کند، لذا ساکت و آرام درد خود را می خورند و اشک می ریزند. قتل نُه طفلی که تازه  پا به نوجوانی گذاشته ، اگر در جای دیگری از دنیا، مخصوصاً اروپا و امریکا اتفاق می افتاد معلوم بود که دنیا چه تکانی می خورد و همه  چه می گفتند و چه می نوشتند و واویلای نهاد های حقوق بشری گوش فلک را تا کجا کر می ساخت. اما از جایی که در سی سال گذشته تا امروز مردم افغانستان به مورچه های شباهت یافته اند که هر کسی بی هیچ مواخذه ای می تواند روی آنها قدم بگذارد و درجن درجن نابود شان سازد، پس دلیلی وجود ندارد که کسی جز خود مردم افغانستان و خانواده های کشته شدگان بر نعش بی «ارزش» فرزندان شان  فریاد بزنند و دریای اشک جاری سازند که مطمئناً برای دیگران پشیزی ارزش ندارد.

برای مردمی که خون فرزندان شان با انتحار و انفجار و یا بم وراکت ریخته می شود، چه فرقی می کند، کشتن، کشتن است با هر ابزار و وسیله و با هر موضع و نیتی که صورت بگیرد. خواه نام آن مبارزه برای تامین شریعت و یا برای مبارزه بر ضد تروریزم گذاشته شود. اما مهم این است که مردم افغانستان نمی دانند که این کشتار تا چه زمانی ادامه پیدا می کند و تا چه وقتی دلبندان و جگرگوشه های خود را نذر این در گیری ها و گوسفند این قربانی ها بسازند.

مردم بی دفاع  افغانستان در درگیری میان دو طرف، به طور اوسط هر روز ۱۰ نفر کشته می دهند، این رقم هیچ وقت توقف نکرده و گراف آن رو به صعود است، در هیچ جایی مردم احساس امنیت نکرده و کسی نمی داند که همین لحظه بر خود و یا فرزندانش از کجا آتش می شود و در کجای فلان روستا بمباران و در کجای شهر انتحار می شود. لذا ذره ذره و قدم قدم خاک افغانستان در وحشت فرو رفته و وضعیت جنگی دارد. این جنگ مثل تمام جنگ های تاریخ در جای خاص و جبهۀ خاصی صورت نمی گیرد تا باشندگان هر محل بدانند که کجا صحنۀ جنگ و کجا پشت صحنۀ جنگ است تا جای مصئونی برای فرزندان شان بیابند. این مردم ضرورت دارند که به شهر و بازار بروند، بر سر مزرعه کار کنند، به کوه و مکتب بروند و در هر جای کشور خود گشت و گذار کنند، چون بی این گشت و گذار ممکن نیست چرخ زندگی آنان به گردش در آید.

پایان این وضعیت با ختم این جنگ ارتباط دارد. تا زمانی که این جنگ با چنین مشخصاتی جاری باشد، هرگز نمی توان به کشتار غیر نظامیان پایانی سراغ کرد و این وظیفۀ مردم افغانستان است که برای ختم آن تصمیم بگیرند و  بن بست این همه کشتار را بشکنند و بر آن غالب آیند.

 

 

 

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد