تحلیل

215
۷ ثور ۱۳۹۰
نویسنده:

هفت ثور؛ بحرانی که همچنان ادامه دارد!

سی و سه سال قبل از امروز کودتای عسکری خونینی در کابل به وقوع پیوست. کودتای که در آن فقط قوای ۴ و ۱۵ زرهی پلچرخی شرکت کرده بودند و بعد از جنگ یکشبانه روزی دردروازه های ارگ ریاست جمهوری و مداخلۀ قوای هوایی به طرفداری از کودتاچیان، داوود خان که در ۱۳۵۲ به همکاری جناحی از حزب دموکراتیک خلق و حمایت اتحادشوروی، رژیم شاهی پسرعمش را سقوط داده وبه قدرت رسیده بود، با ۱۷ تن از اعضای خانواده اش به قتل رسید وبعد از پخش اعلامیۀ از رادیو افغانستان که توسط اسلم وطنجار و قادر خوانده شد، مردم فهمیدند که حزب دموکراتیک خلق به رهبری نورمحمد تره کی به قدرت رسیده است و بعد  نام کودتا به «انقلاب ثور» تغییر داده شد.

رژیم جدید که اسم رسمی «دولت دموکراتیک خلق» را بر خود گذاشت، به زودی دست به تصفیه های خونینی زد و هرکسی در همگامی با این حزب  قرار نداشت، مخالف و دشمن نامیده شد وهنوز چند روزی از کودتا نگذشته بود که زندان های مرکز و ولایات مملو از زندانی شدند و در سرتاسر کشور رُعب و وحشت مستولی گشت. یک ماه بعد دو جناح خلق و پرچم در برابر هم ایستادند و در ۱۲ جوزای ۱۳۵۷ جناح پرچم از کمیته مرکزی اخراج  و حدود ۶۰۰ تن از وابستگان این جناح کشته و یا زندانی شدند و چند روز بعد جنرال قادر نیز به اتهام کودتا دستگیر شد.

با این خود خوری ها در درون حزب با اینکه روز تا روز از قدرت ناچیزش کاسته می شد، قدرت حزب و دولت بیشتر در دست حفیظ الله امین که همه او را منجی حزب و عامل پیروزی کودتا می دانستند، متمرکز می گشت. حزب با فرمان های پی در پی خواهان تغییرات از بالا بود و مردمی که سالها تحت حاکمیت ارباب و فیودال زیسته بودند و کوچکترین هماهنگی با نظرات حزب نداشتند یا باید سرخم آن را می پذیرفتند و یا باید مقابل آن واکنش نشان می دادند، چون این مردم نه حزب را می شناختند و نه در کودتا سهمی داشتند تا از برنامه های او دفاع می کردند، به زودی دست به قیام زده که اوج آن در ۲۴ حوت ۱۳۵۷ در هرات بود. در این روز مردم تمام ادارات دولتی را اشغال کردند و بعد ازسه روز قوای که از قندهار آمد، دست به سرکوب وحشیانه زد و بیش از ۲۰ هزار نفر را در سه روز به قتل رساند. این قیام رهبران حزب را به شدت وارخطا ساخت و خواهان کمک های فوری اتحاد شوروی، مخصوصاً ارسال نیرو به افغانستان شدند که در آن وقت از سوی کریملین پذیرفته نشد.

امین و حواریون او که تره کی را فرد ساده لوح و بیکفایت می دانستند، روز تا روز به تجرید اوکه پیروانش  ناشیانه، نابغۀ شرق و رهبر کبیرش می خواندند، دست زد، اما قبل از رفتن تره کی برای شرکت در کنفرانس غیر متعهد ها به هاوانا، توقفی در ماسکو داشت و با رهبران اتحادشوروی به فیصله رسید که باید حفیظالله امین برداشته شود و در برگشت، خواست تا در درون ارگ او را به قتل برساند که داوود ترون با سینه سپرکردن و پذیرایی مرگ، امین را نجات داد و بعد تره کی توسط طرفداران امین در ارگ زندانی شد و در ۱۵ سنبلۀ ۱۳۵۸ با بالشت کشته شد. کودتای طرفداران تره کی به رهبری گل آقا بائیس در ریشخور به خون نشست و جناح تره کی با این کودتای ناکام صد تن از کادر های خود را از دست داد و هنوز امین امپراتوری خود را در سرتاسر کشور هموار نکرده بود که ۱۳۰ هزار نیروی شوروی وارد افغانستان شدند و در ۶ جدی ۱۳۵۸ تومار دولت امین را با کشتن خودش برچیندند و ببرک کارمل را که از ماسکو آورده بودند، بر تخت ریاست جمهوری سوار کردند.

پرچمی ها که با هزار عقده در برابر جناح خلق وارد معرکه شدند، عده ای از طرفداران امین را اعدام وبیش از صد تن را زندانی کردند. تلاش های نیرو های شوروی برای آرام ساختن مردم و پایان دادن به جنگ و استقرار «مرحلۀ جدید و تکاملی انقلاب ثور» به جایی نرسید. چون در آن طرف غربی ها، عرب ها، ایران، پاکستان، چین و جاپان با پول وسلاح سرشار تا مغز استخوان در میان تنظیم ها و قومندانان جهادی نفوذ کرده، بالاخره رهبری جنگ را در دست گرفته بودند.

هنوز کار جبهۀ ملی پدر وطن و مشی مصالحۀ ملی ببرک کارمل کوچکترین جوانه ای نزده بود که شوروی ها به فکر برکناری او وبه قدرت رساندن داکتر نجیب شدند، داکتر نجیبی که از زمان اشغال کشور به وسیلۀ شوروی ها، در راس شبکۀ استخباراتی مخوف و بد نام «خاد» قرار داشت و صد ها افغان در این دستگاه جهمنی سر باخته بودند. نجیب در ۳۱ ثور ۱۳۶۵ منشی حزب شد و بعد از چند روز ببرک کارمل از تمام وظایفش سبکدوش گردید و نجیب هم منشی حزب و هم رئیس دولت شد. این تغییر بسیار آسان و بی جنجال صورت گرفت.

با به قدرت رسیدن گرباچف که افغانستان را زخم خونچکان خواند و برای رهایی از دام خونین افغانستان به جلسات ژنیو ملل متحد پناه برد و بالاخره در ۲۶ دلو ۱۳۶۷ آخرین فرد متجاوز که جنرال گراموف بود، از پل «دوستی» در حیرتان عبور کرد و رژیم نجیب الله را تنهای تنها گذاشت. نجیب این روز را روز«نجات ملی» نام نهاد که منطقاً روز های تهاجم شوروی به افغانستان باید ماتم ملی بوده باشد. اما تمام تلاش های نجیب برای بر قدرت ماندن دیگر بی نتیجه بود، مخصوصاً که در ۱۶ حوت ۱۳۶۸ شهنواز تنی که وزیر دفاع نجیب بود، علیه او دست به کودتا زد و این کودتا به تضعیف بیشتر نجیب کمک کرد. بعد از آنکه تنی و چند تن از جنرالان همراه او به پاکستان پناهنده شدند، رهبران حزب اسلامی اعلان کردند که این کودتا زیر فرمان آنها صورت گرفته و تنی و یاران او برای مدتی زیر نظر آس اس ای در اسلام آباد زندگی می کردند و در آن زمان این ادعا ها را هرگز رد نکردند.

بالاخره نجیب اواخر حمل ۱۳۷۱ حین فرار به هندوستان توسط نیروهای دوستم که در میدان هوایی جا بجا شده بودند، توقف داده شد و او هم به دفتر سازمان ملل در کابل بست نشست تا اینکه طالبان به کابل آمدند، او و برادرش را به وضع فجیعی اعدام کردند.

این کودتا چون داستان غم انگیزی برای مردم افغانستان در هشت ثور ۱۳۷۱ به پایان رسید و میخ آخر بر تابوت حزب دموکراتیک خلق افغانستان کوبیده شد. بیش از یک ملیون انسان با ریخته شدن هفت ملیون لیتر خون به قتل رسیدند.. شش ملیون نفر آواره و در بدر شدند، حزب دموکراتیک ۴۵ هزار نفر تلفات گرفت، به ارزش ۲۷۰ ملیارد دالر زیر بناهای اقتصادی کشور در دهات از میان رفت. نیرو های شوروی ۱۵ هزار کشته، ۳۶ هزار زخمی و ۷۰ ملیارد دالر تاوان پرداختند و در آخر رهبران حزب دموکراتیک در هشت ثور قدرت را دو دسته  به کسانی تحویل دادند که آنچه از زندگی و انسانیت باقی مانده بود، بر همه مهر نابودی زدند.

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد