تحلیل

44
۱۸ جوزا ۱۳۸۹
نویسنده:

نقش کمرنگ زنان در جرگۀ مشورتی صلح

 

درتمام جوامع بشری هیچ طرحی بدون شرکت و یا شرکت کمرنگ زنان به موفقیت رسیده نمیتواند. زیرا زنان نیمی از هر اجتماعی را میسازند.

زنان مثل مردان آب و غذا مصرف می کنند، به لباس، تحصیل  و سرپناه ضرورت دارند و منطقاً نیمی از نعمات مادی جامعه  نیز به آنان تعلق میگیرد که اگر برای رسیدن به چنین ضروریات به چنان تولیدی دست نزنند،  چنین جوامعی هیچگاه  روی ترقی و پیشرفت را نخواهند دید. شرکت همدوش زنان با مردان در کار و تولید، یک اصل منطقی و علمی است که از یاد بردن آن، فراموش نمودن سعادت و خوشبختی انسانهای یک جامعه است.

با اینکه بعد از سقوط امارت طالبان و حضور جامعۀ جهانی در افغانستان نسبت به گذشته ها تا حدی به زنان توجه صورت گرفت، اما این حسن نظرهرگز بسنده نبوده و این خود زنان اند که باید تا زمانی خود را در عمل برابر با مردان احساس نکنند، از پا ننشینند و درین راه بکوشند.

زنان اکنون در پایتخت و چند شهر بزرگ در رسانه ها، نهاد های جامعۀ مدنی، در بخشهای صحت، معارف و انجوها تا حدی فعال و مصروف کار میباشند و در رده های پائین ارگانها دولتی کار میکنند، به تجارت و تولید می پردازند و ۲۵ درصد پارلمان را تشکیل میدهند.

اما این برای نیمی از نفوس کشور بسنده نیست، مخصوصا که در دهات سنت های زن ستیزانه حاکم به زنان چون انسان ندیده و فقط یک درصد زنان افغانستان باسواد اند.

با اینکه از میان ۱۶۰۰ نفر شرکت کننده در جرگۀ مشورتی صلح ، ۳۵۰ تن آنان را زنان تشکیل میدادند، اما صدای بلندی از آنان درین جرگه به گوش نرسید. در ابتدای انتساب هیئت رئیسه که چهار نفر مرد تعیین شد، برگذارکنندگان نامی از زن نبردند و بعد معلوم نشد که چگونه تصمیم گرفته شد تا ناجیه زیوری نیز به روی ستیج برده شود و جزء هیئت رئیسه قرار گیرد.

درحالیکه اگر چنین ذهنیتی نزد برگذارکنندگان مرد این جرگه در ابتدا وجود میداشت، ضرورت نمی افتاد که بعد زنی را به طور سیمبولیک میبردند وبه آن جایگاه مینشاندند. در سخنرانی های افتتاحیه و اختتامیه نیز برای هیچ زنی اجازۀ سخنرانی داده نشد ودر تمام کمیته های ۲۸ گانه هیچ زنی به عنوان رئیس تعیین نگردید و فقط عده ای را به صفت معاون کمیته تعیین کردند.

زنان نباید قبول کنند که عده ای مرد زن ستیز که فکری به نام آزادی زن نزد شان وجود ندارد و گاهی زنان را فقط جهت نمایاندن برای مهمانان خارجی و نمایش رسانه ها می آورند و از آنان استفادۀ سیاسی می کنند، اینگونه مورد استفادۀ نادرست  سیاسی قرار بگیرند.

چون اگر زنان  مبارزۀ شانرا از همین جا آغاز نکنند و برای تثبیت حق و حقوق شان هیچ اقدامی ننمایند و خپ و چپ بنشینند، مطمئنا که سالها سر بلند کرده نمی توانند. قطعنامۀ ۱۶ ماده ای این جرگه که بیشتر به نفع مخالفان و دادن امتیاز به آنان نوشته شده، به تاکید برحقوق زن که لازمی این قطعنامه بود، اشارۀ صورت نگرفته، چون برگذار کنندگان می دانند که مخالفان هیستری ضد زن داشته و تجربۀ دوران امارت آنان را دارند و این از حساسترین نقطۀ روند این مصالحه خواهد بود و به این خاطر زنان شرکت کننده باید بر چنین ماده ای تاکید میکردند و نمی ماندند که این مصالحه، خاموشانه  در خدمت چنین ساخت و سازی قرار بگیرد.

در هر مصالحۀ طرفین دعوا یکی برای دیگری امتیازهای خاصی میدهند تا برای جور آمد حاضر شوند، اما اگر این مصالحه و جور آمد در حد قربانی نمودن حقوق نیمی از اجتماع گردد، هرگز نمیتواند یک مصالحۀ ملی و حتی انسانی باشد.

ملی بودن معنی مذکر ندارد که تنها اتباع مرد یک کشور دران بگنجد، بلکه این اصطلاح، زن و مرد را یکسان در نظر میگیرد که کمرنک بودن یکی ازین دو جنس در چنین جرگه هایی معنی ملی بودن را ازان می گیرد.

این ملی بودن و شرکت زن  را فقط با کمیت زنان شرکت کننده نمیتوان پوره کرد، بلکه زنان باید درچنین حالاتی از نظر حضور سیاسی همطراز مردان قرار بگیرند، چیزیکه درین جرگه کمبود آن به شدت احساس شد.

 

 

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد