فرهنگ و هنر

263
۲۷ میزان ۱۳۹۵
نویسنده: صمد علی نوازش

نامرادی در مهاجرت

گاهی اوقات مهاجرت هم افراد را زمین‎گیر کرده و نمی‎گذارد تصمیم برگشت بگیرند. این وضعیت برای اشرف نیستانی یک افغان مهاجر در پاکستان پیش آمده است. او از آن جمله افرادی است که با بیرون شدن از کشور هرگز فرصت مناسب برای برگشت نیافته است. با آن هم نیستانی آخرین تلاشش را برای برگشت به وطن انجام داده، ولی اکنون که وی به کشورش برگشته چیزی برایش باقی نمانده و باید همه چیز را از صفر شروع کند.
به گفته نیستانی، وی تک و تنها بدون خانواده راه سفر را در پیش گرفته و به افغانستان آمده است. اما آیا وی میتواند در وطن آرامش به دست آورد؟ وی وقتی به کابل میرسد سراغ خانه پدری خود که در مکروریان کهنه بوده است، میرود. نیستانی میگوید:«در مکروریان یک دو اتاق داشتیم ولی تنظیمیها خانه ما را گرفتند و حال که به سراغش رفتم، دیدم که خانه ما دو سه دست خرید و فروش شده و اصل نفری را که خانه ما را گرفته بود، نیافتم. حال من در افغانستان بند مانده‎ام و فرزندانم در پاکستان. مخارج زندگی را ندارم و نه میتوانم بروم و نه خانواده را این جا آورده میتوانم.»
با این وضع نیستانی در کنار بیخانگی با مشکل بیکاری نیز روبه‎رو شده است. او با توجه به تجربه و مهارتی که در کار روزنامه‎نگاری دارد سراغ رسانهها را گرفته است. روزی نیستانی به دفتر کلیدگروپ مراجعه کرده بود و این زمینه نیز مساعد شد تا قصه زندگی وی را به رشته تحریر درآوریم. اما وقتی سر صحبت را با این مرد رنج‎دیده باز کردیم، از طرز بیان وی به خوبی احساس میشد که زندگی سختی را پشت سر گذاشته است. حرف اول وی انتقاد و اعتراض بود نسبت به سیاست‎مداران کشور که از نظر وی دچار اشتباه شده‎اند و افغانستان را برباد داده‎اند.
نیستانی از خاطرات تلخ جنگهای داخلی در کابل با حسرت فراوان یاد کرد و گفت در آن دوران خیلی از افغانها تمام دار و ندار شان را از دست دادند و یکی از آنان هم خودش بود. از این رو وی همانند بسیاری افغانها راه مهاجرت را در پیش گرفته و مدت طولانی را دور از وطن گذرانده است. وی میگوید: «وقتی جنگهای داخلی شروع شد، خانه و همه دار و ندار ما چور شد و ما از مکروریان کهنه به خیرخانه کوچ کردیم. ما در خانه یکی از دوستان خود در مدت سه ماه در حالتی گذراندیم که حتا یک لحاف هم نداشتیم، که بر سر خود بکشیم.»
ولی حسرت دیگری نیز در دل این فعال فرهنگی دیده میشود و آن آرزوی خدمت به وطن است که به گفته خودش حب وطن سبب شده تا وی به جای مهاجرت به کشورهای دیگر به فکر برگشت باشد: «بسیاری افراد رفتند خارج، اما من حاضر نشدم از وطن دور شوم، بلکه همیشه تلاش کردم به وطن نزدیک شوم…»
نیستانی در مورد این که چگونه از کشور خارج شده و در مهاجرت چه کارهایی انجام داده است، می‎گوید: «وقتی جنگها روز به روز اوج گرفت، ما به پاکستان مهاجر شدیم و آن جا هم صدها مشکلات را با چشم سر دیدیم؛ همه نامرادیها بود و همه توهین و تحقیر که هم از طرف حکومت پاکستان و هم از طرف افراط‎گرایان بر علیه ما صورت میگرفت.» از نظر وی، امروزه تمام بدبختی‎هایی که در افغانستان جریان دارد، ریشه آن در پاکستان است.
به گفته نیستانی، با وجود این همه مشکلات اما افغانها مجبور بودند سختیها را تحمل کنند و برای بقای خود تلاش به خرچ دهند. اوکه بار اول به دنیای مهاجرت قدم میگذارد محیط برایش بیگانه بوده و زندگی سختی پیش رویش قرار میگیرد. تا حدی که وی دست به کارهای روزمزد در روی بازار میزند و شاقهترین کارها را انجام میدهد، تا آن که رفته رفته نیستانی در شهر پشاور با دیگر مهاجران افغان آشنا شده و روابط برقرار میکند.
دوستان و آشنایان نیستانی، او را نزد افراد سرشناس افغان میبرند و به این ترتیب پای نیستانی به مراکز فرهنگی کشیده شده و زمینه کاری نیز برایش میسر میگردد. او می‎گوید: «دوستان مرا پیش آقای دانشمند بردند که فعلاً رییس پوهنتون آریانا در پشاور است. با وی معرفی شدم و او مرا به حیث استاد به یکی از مکتبهای افغانی در پشاور معرفی کرد. از آن به بعد من در خیلی از مکتب‎های پشاور ادبیات دری درس میدادم…»
نیستانی که به گفته خودش ۲۰ سال در پشـاور معلـمــی کرده است، ولی از وضعیت کنونی مکتب‎های افغانی در آن جا رضایت ندارد. وی می گوید: «در مکتب‎ها هزار روپیه تا ۵۰۰ روپیه فیس از شاگردان گرفته میشود و برخی مخارج دیگر هم تحت نام کاغذ و ورق امتحان و غیره. اما از کیفیت و تدریس درست خبری نیست و تفتیش هم وجود ندارد. شاگردان هیچ سر صنف حاضر نیستند.»
از سوی دیگر، وی میافزاید که مهاجران افغان در پاکستان با مشکلات فراوان اقتصادی روبه‎رو هستند، آ‎نان روزانه کار میکنند و شب‎ها پول شان را پولیس پاکستان به زور میگیرد و حقوق بشر در پاکستان رعایت نمیشود. به گفته وی، مقام‎های پاکستانی برای مکتبهای افغانی مشکل‎تراشی میکنند. آنان از مکتبها تکس میگیرند اما نمیگذارند در میان شهر به راحتی فعالیت کنند: «در مدت ۲۰ سال یک بارهم ندیدم که اتشه معارف افغانستان در پشاور از مکتب‎ها و مراکز تعلیمی افغان‎ها دیدن کند. در گذشته استادان مسلکی و لایق در مکتب‎ها تدریس میکردند اما بسیاری آنان وظیفه شان را ترک کردند و رفتند. به همین دلیل اکنون شاگردان در آن جا بیسواد فارغ میشوند.»
نیستانی در پاکستان تا حدودی با رسانهها نیز همکاری کرده است. به گفته خودش، وی طنز مینویسد و گاهی تبصرههای گوناگون برای رسانه‎ها نوشته است؛ از جمله برای نشریه «سحر»، مجله «تنویر» و دیگر نشریههایی که در پشاور فعالیت دارند. او علاقمندی شدید به نویسندگی و شغل معلمی دارد و میگوید که هم نویسندگی و هم معلمی هر دو شغل مقدس و پاکی میباشند.
نیستانی در سال ۱۳۴۰ در کابل تولد شده و در لیسه حبیبیه تا صنف دوازدهم آموزش دیده است. وی تحصیلاتش را در رشته حقوق تا سه سال فراگرفته ولی بنابر مشکلات زندگی، مجبور شده است تحصیلاتش را در سال سوم پوهنتون نیمه تمام بگذارد و به کار و غریبی بپردازد.
همچنان وی در زمان ظاهرشاه مدتی در روزنامه اصلاح به حیث خبرنگار کار کرده و زمانی که کودتای سردار داوود خان صورت گرفت، وی به حیث آمر حوزههای کابل در بخش توزیع تذکره تعیین شده است. بعد از آن سردار داوود خان وی را به تاشکند ازبکستان برای تحصیل در رشته ژورنالیزم فرستاده است. نیستانی تا دو سال آن جا تحصیل کرده و دوباره به وطن برگشته است. او میگوید به نسبت شناخت پدرش با سردار داوود خان، وی اسنادش را که از ازبکستان آورده بود، به شخص سردار داوود خان سپرد تا برایش وظیفه‎ای در نظر بگیرد، اما سردار داوود خان وی را منحیث آمر توزیع تذکره به ولایت هرات فرستاد و برایش وعده داد که با راه افتادن تلویزیون وی را دوباره به کابل میخواهد.
اما چانس با نیستانی همراه نبوده و با اتفاق افتادن کودتای ۷ ثور ۱۳۵۷ سردار داوود خان شهید میشود و اسناد تحصیلی نیستانی هم که به گفته خودش در جعبه میز وی مانده بود از همان جا مفقود میگردد.
نیستانی علاوه بر شغل معلمی و نویسندگی دنیای شعر و شاعری را نیز تجربه کرده است. او میگوید از سال ۱۳۴۱ بدین‎سو شعر سروده و دیوانی با حدود ۴۰۰۰ بیت دارد. او در سبک شعری خود را پیرو و شاگرد زنده یاد صوفی عشقری میداند.
این فعال فرهنگی افغان میگوید در مورد افغانستان چند کتاب را نوشته کرده است که یکی از کتابهایش با نام «مصاحبهها یا افغانستان در خاکستر خون» میباشد. وی در این کتابش مصاحبههایی را که زعما و چهرههای سیاسی دوران حکومت خلق و پرچم و بعد از آن، با رسانهها انجام داده‎اند، جمع‎آوری کرده که این کتاب وی تا هنوز به چاپ نرسیده است. وی کتاب دیگری را تحت عنوان «سیاست در رمز اشعه» که به زعم خودش این عنوان «سیاست در قبرستان عجله» معنا میدهد، نوشته است.
وی در این کتابش بیشتر از ۵۶ تعریف و دیدگاه دانشمندان و سیاست‎مداران را در مورد سیاست جمع‎آوری کرده و این کتاب وی نیز هنوز چاپ نشده است.
نیستانی کتابی را با نام «گزارش و گزارش‎دهی» در باره خبرنگاری نوشته است و کتابی را هم در مورد دستور زبان دری نوشته است. او می‎گوید که کتاب آخرش نقدی در مورد کتاب «امپریالیزم امریکا» از خیرمحمد بایگان است.
اکنون نیز نیستانی میخواهد در مورد موضوعات داغ سیاسی افغانستان مطالب و مضامین بنویسد و اوضاع را تحلیل کند. از این جهت، از رسانهها تقاضا دارد تا نوشتههایش را نشر کنند.
نیستانی میگوید که دو اثر طنزی هم دارد؛ یکی با نام» گریه و خنده» که در پاکستان چاپ شده و دیگرش با نام «قندی گل و خودی گل» در قالب شعر است.

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد