رادیو کلید FM 88

هفته نامه کلید

ادبیات

414
۹ جدی ۱۳۸۸
نویسنده:

مروری بر اشعار عاشورایی

مروری بر اشعار عاشورایی 
محمودجعفری

پیش از این که وارد بحث شویم باید مشخص سازیم که میان شعر عاشورایی و شعر آیینی و دینی چه تفاوت هایی وجود دارد؟

مقصود از شعر آیینی و دینی شعری است که مفاهیم دینی ومکتبی در آن به صورت چشمگیر دیده شود و به همین غرض سروده شده باشد. یا به تعبیر دیگر، موضوع اصلی آن کرامت انسانی، حیات، عشق معنوی وعرفانی، وتمام جنبه های روحانی انسان بوده باشد. برخی، شعر آیینی را از این هم گسترده تر تعریف کرده اند و گفته اند شعر آیینی به تمام سروده هایی اطلاق می گردد که محور اساسی آن را معنویت ومفاهیم هستی شناسی ومیتافزیکی تشکیل داده باشد. بنابراین شعر های تعلیمی و پندی نیز شامل این نوع ادبی می گردد.

اما شعر عاشورایی آن شعری است که انگشت اشاره اش فقط به حوادث عاشورا نشانه رفته باشد. وقایع عاشورا بنیان اصلی آن را ساخته باشد؛ چه این بیان وقایع، در قالب مدح یا مرثیه باشد وچه در گونة روایت تاریخی و حماسی. بعضی از اندیشمندان در این زمینه دید وسیع تری دارند ومعتقدند که شعر عاشورایی به شعری که  به رخداد های روز عاشورا پرداخته باشد، محدود نمی گردد؛ چرا که عاشورا یک حادثة ساده نیست که با گذشت زمان از میان برود بلکه حوادثی که در روز عاشورا در کربلا اتفاق افتاد نماد تمام رخداد های تلخی است که بر بشراز آغاز تا حال رفته است. محدود به زمان ومکان خاصی نمی باشد ؛ چنانچه حدیث کل یوم عاشورا وکل ارض کربلا به آن اشاره دارد ویا مولانا، آن را مظهر فنای فی الله دانسته می فرماید:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
یا عبدالقادر بیدل دهلوی کربلا را آیینه حقیقت جویی شمرده می سراید:
ماهمه بی غیرتیم آیینه درکربلاست….
  بناءاً حسین و یارانش مظهری از روح بزرگ انسانی و صفات وکرامات معنوی آدم به حساب می آید و بالمقابل جبهة یزید نماد همة شرارت ها و خوی حیوانی انسان به شمار می رود. از این رواشاره به هر رخداد تلخی که نشانگر این دوچهرة حق و باطل باشد، و در آن از این سمبل ها استفاده صورت گرفته باشد، شعر عاشورایی نامیده می شود. 
در هر صورت چیز روشن و مسلم این است که شعر آیینی، اقلیم وسیع تری از شعر عاشورایی را دربر می گیرد و شعر عاشورایی یک شاخه ای از آن می باشد؛ یعنی به اصطلاح منطقی، نسبت میان آن دو نسبت عام وخاص مطلق است. 
آنچه را در پی می خوانید به موضوع شعر عاشورایی  اختصاص دارد . شامل تمام سروده های آیینی نمی گردد. اگر گاه  واژة شعر آیینی یا دینی به کار برده می شود بر اساس رابطة عمیقی است که میان شعر عاشورایی و دینی  وجود دارد.
سابقة تاریخی شعر عاشورایی
ادبیات وشعر عاشورایی همزمان با حادثة خونین در کربلا شکل می گیرد. حتا می توان آغاز آن را،  حرکت امام حسین از مدینه به طرف کوفه دانست.   پس از آن، وقتی روز عاشورا فرا می رسد و  سربازان امام حسین(ع) یکی پس از دیگری به میدان می شتابند و در برابر نیروهای بن زیاد قرار می گیرند، نخست با شعر خود را به آن ها معرفی می نمایند تا مبادا آنان در گمراهی و نادانی دست به شهادت یاران حسین بن علی ( ع) بزنند؛ مثلاً وقتی علی اکبر به میدان می رود، در برابر دشمنان ایستاده این رجز را می خواند:
انا على بن الحسين بن على‏
نحن و رب البيت اولى بالنبى‏
تالله لا يحكم فينا ابن الدعى‏
اضرب بالسيف احامى عن ابى‏
ضرب غلام هاشمى عربى
(سایت حوزه نت به نقل از  اعیان الشیعه ج ۸ ص ۲۰۶ )
یاهنگامی که حضرت قاسم فرزند امام حسن (ع) قدم به میدان می گذارد چنین سرود حماسه را فریاد می کند:
ان تنكرونى فانا ابن الحسن‏
سبط النبى المصطفى و المؤتمن‏
هذا حسين كالأسير المرتهن‏
بين أناس لا سقوا صوب المزن‏
(حوزه نت به نقل از بحار الأنوار،ج ۴۵،ص .۳۴)
یا هنگامی که حضرت عباس وارد شط فرات می شود، چون تشنه است می خواهد آب بنوشد لیکن یادش از لب تشنة برادر و اطفال برادر می آید، آب را روی آب می ریزد و این چنین نفسش را ملامت می کند:
يا نفس من بعد الحسين هونى‏
و بعده لا كنت ان تكونى‏
هذا الحسين وارد المنون‏
و تشربين بارد المعين‏
تالله ما هذا فعال دينى‏
          (سایت حوزه نت؛ به نقل از معالى السبطين،ج ۱،ص ۴۴۶٫مقتل خوارزمى،ج ۲،ص .۳۰ )
یا وقتی که دست راستش قطع می گردد چنین می فرماید:
و الله ان قطعتموا يمينى‏
انى احامى ابدا عن دينى‏
و عن امام صادق اليقين‏
نجل النبى الطاهر الأمين‏
وبعد هم که دست چپش قطع می گردد این گونه می سراید:
يا نفس لا تخشى من الكفار
و ابشرى برحمة الجبار
مع النبى السيد المختار
قد قطعوا ببغيهم يسارى‏
فاصلهم يا رب حر النار
بعد از شهادت آن  بزرگ مردان، زنان و اهل بیت شان ، مرثیه های بس جانسوزی را می سرایند که تعدادی ازآن مراثی در کتب تاریخ ومقتل ها آمده است.
 بعد از عاشورا، وقتی اهل بیت به اسیری می روند، با بیان های داغ وآتشین شان در قالب شعر، این نهضت را جاودانه می سازند و بعد هم تعداد دیگری ، با سرودن اشعار جانسوز، حاکمان جور وستم را به باد انتقاد گرفته بدین وسیله پرچم خونین حسین را زنده نگه می دارند.  از جمله عبیدالله بن حر از کسانی است که ابتدا از یاری امام حسین (ع) سر باز می زند سپس بعداز شهادت امام حسین(ع) پشیمان می شود ودر این باره این چنین می سراید:
فیا ندمی الااکون نصرته
الا کل نفس لا تسدد نادمه
وانا علی ان لم اکن من حماته
لذو حسرت ما ان تفارق لازمه
سقی الله ارواح الذین تازروا
علی نصره سقیا من الغیث دائمه
وقفت علی اطلالهم ومحالهم
فکاد الحشی ینفض والعین ساجمه
(چقدر تأسف می خورم که حسین را یاری نکردم! – آری هر انسان نادرست روزی پیشیمان می شود/ به خاطر نصرت نکردن او، تازنده هستم حسرت می خورم/ خداوند ارواح ناصرین او را از باران رحمتش سیراب کند/ درکنار قبورشان ایستادم درحالی که نزدیک بود قلبم پاره و اشک چشمم خشک شود.)
( حوزه نت؛ به نقل از  نفس المهموم، باب مراثی)
بعد ازشهادت حسين بن علي وياران باوفايش، انقلاب خونين كربلا در دو چهره ظاهر گرديد. يکي چهرۀ سياسي ونظامي و ديگري چهرۀ فرهنگي- تبليغي. به تعبير ديگر در دو هيأت جديد يعني خون و پيام ادامه يافت. دربعد ظاهري گروه بي شماري شمشير ازنيام بركشيدندو تا سقوط حكومت يزيد مبارزه نمودند ودر بعد معنوي(پيام)  تعداد دیگر كمر به همت بستند و به مراثي و نوحه ونقد استبداد حاكم،به خون خواهي پرداختند. البته حركت سياسي كه بعد از عاشورا صورت گرفت، خود برخاسته از ريشة فرهنگي وبعد باطني قيام بود كه توسط زينب و امام زين العابدين(ع) رهبري مي گرديد. از آن جايي كه اين بعد در ژرفاي نهضت عاشورا منشاداشت ،هرروز استحكام بيش تري مي يافت ودامن فراختر مي گرديد در حالي كه در بعد ظاهري دچار آسيب ها و فراز و فرود هايي گرديده بود.
به هر ترتيب نهضت فكري امام حسين(ع) به وسيله سوگواري ها ومراثي واشعار مدحي و اعتراضي ادامه پيدا كرد. شاعراني مثل فرزدق، عوف بن عبدالله، كميت، عبد الله بن اثير، دعبل خزاعي، سيد حميري، ابن رومي، ابوفراس همداني،ابن عباد، مهيار ديلمي،سيد رضي،سيد مرتضي و… با سروده هاي شان، بربقاي نهضت حسين وسعت بخشيدند ودر ميان شاعران فارسي گوي، كسايي مروزي (۳۴۱ ه . ق ) از بزرگ ترين شاعراني است كه سروده هاي نابي در اين باب دارد؛ مانند اين قصيده معروفش:
بيزارم از پياله و از ارغوان و لاله
ماه و خروش و ناله، كنجي گرفته مأوا
دست از جهان بشويم عز و شرف نجويم
مدح و غزل نگويم، مقتل كنم تقاضا
ميراث مصطفي را فرزند مرتضي را
مقتول كربلا را تازه كنم تولا
بعد از وي شاعران بزرگ ديگري چون ، رودكي سمر قندي، ابوالحسن شهيد بلخيابو، طيب محمد مصعبي، ابوشكور بلخي، ابومنصور محمد دقيقي، ابوبكر محمد خسروي، حكيم ابوالقاسم فردوسي، محمد عبده، ابوالحسن علي فرخي سيستاني، عنصري، ابوسعيد ابوالخيرميهنه اي، فخرالدين اسعد گرگاني، باباطاهر عريان، حكيم ناصر خسرو قبادياني، ، حكيم سنايي غزنوي، عبدالواسع جبلي، بدر الدين قوامي رازي،سوزني سمرقندي، رشيدالدين وطواط،اثيرالدين اخسيكتي، اوحدالدين محمد انوري، حكيم نظامي گنجوي، حكيم خاقاني شرواني، شيخ فريدالدين عطار، كمال الدين اسماعيل اصفهاني، شيخ فخرالدين عراقي، سيف فرغني، اميرخسرو دهلوي، جلال الدين محمد بلخي، ركن الدين اوحدي مراغه اي، كمال الدين محمود خواجوي كرماني، اين يمين فريومدي، جمال الدين سلماني ساوجي، شمس الدين محمد حافظ، نعمه الله ولي، ابن حسام خوسفي، نورالدين عبدالرحمن جامي، محتشم كاشاني، صائب تبريزي، و…  در سوگ حسين بن علي(ع) اشعار و سروده هاي نغزي را انشا كردند. به اين ترتيب بعد از قرن چهارم هجري ادبيات وشعر عاشورايي نزج گرفت و به مثابۀ يك بخش عمدة ادبيات مارا تشكيل داد. با تشكيل حكومت صفوي در ايران، زمينه براي سوگ سرايي و برگزاري محافل تعزيه فراهم گرديد و شاعراني كه به دنبال مخاطب عام مي گشتند فرصت يافتند تا با سرايش نوحه ومرثيه هاي حسيني جايگاه مردمي خويش را محكم تر نمايند. هادي رنجي، صابر همداني، دكتر قاسم رسا، رياضي يزدي و خوشدل تهراني از شمار شاعران دسته اول روزگار خود محسوب مي گرديدند. ومحتشم كاشاني ازچهره هاي مشهوري بود كه با ترجيع بند بي مانند خود، شعر عاشورايي را بر ستيغ ادبيات آييني قرار داد.
در افغانستان نيز شاعران بي شماري مي زيستند كه در سوگ حادثة عاشورا، بهترين سروده ها را ارمغان دست آورده بودند؛ ازجمله مي توان از “واصل كابلي” ، بلبل و شهيد علامه  بلخي ياد كرد كه در سوگ حسين بن علي(ع) اشعار نابي را سروده اند.
انواع اشعار عاشورايی
شعرعاشورايي گونه هاي مختلفي دارد. در يك دسته بندي مي توان آن را به دوبخش تقسيم كرد:
الف. اشعار توصيفي: اشعار توصيفي به اشعاري اطلاق مي گردد كه در آن ها حوادث عاشورا به توصيف وتصوير كشيده شده باشد. به اين معنا كه به جنبه هاي عاطفي آن توجه صورت گرفته باشد. اين نوع اشعار عاشورايی خود به چندين بخش تقسيم مي گردند كه عمده ترين آن ها عبارتند از:
۱- زبان حال: يعني شاعر خود را در همان صحنه قرارمي دهد. بعد همان جريانات را تصور مي  كند و از زبان قهرمان داستان حكايت مي نمايد؛ مانند گفت و گوي زينب با برادرش، گفت وگوي امام حسين با يارانش و گفت و گوي حضرت ليلا با علي اكبر:
اكبر چو گشت عازم ميدان كار وزار
بابش ببست بر كمرش تيغ ذوالفقار
ليلا دويد و دامن او را عقب كشيد
گفت: اي جوان! عنان فرس را نگاه دار
يك دم ز اسپ خوش فرود آي بر زمين
تادور قامت تو بگردم هزار بار
تو مي روي براي كه وا مي گذاريم؟
كردم تو را بزرگ ز بهر چه در كنار
از بهر آن كه مردة من در ميان خاك
بگذاري اي پسر! تو به چشمان اشكبار
ترسم روي و باز نگردي ز حربگاه
گردم به پيش دختر عم تو شرمسار
دختر عموي تو كه تو را نامزد بود
رفتي و ماند چشم اميدش به انتظار
اكبر كشيد آه شرربار از جگر
ناليد وگفت اف به تو اي چرخ بي مدار
مادر چو من شهيد شدم كاكلم به خون
آغشته كن ببر زبرايش تو يادگار
هردم ببوس كاكل ازخون تر مرا
از بوي كاكلم تو مرا ياد خود بيار
“واصل” بس است قصه غم هاي اهل بيت
زين بيش تر به خرمن جان ها مزن شرار
( محمد نبي واصل كابلي؛ ديوان واصل كابلي؛ به اهتمام دكتر عفت مستشاريان، چاپ اول، انتشارات عرفان، تهران ۱۳۸۵، ص ۱۶۹)
۲-نوحه: نوحه  يا سوگنامه نوع شعر غنايي است كه در عزاداري به هدف تعزيه سروده مي شود. سوگنامه مرادف با monody و   threnody يوناني مي باشد، با اين تفاوت كه      monody     يك نفر و           وthrenody  چند نفر مي خوانده اند. براي نوحه تاريخ معيني را ذكر نكرده اند ولي گفته شده است كه در روم باستان در بزرگداشت از مردگان تصنيف هايي خوانده مي شده است.   نمايشنامة طوفان (۱۶۱۲ م) اثر شكسپر ، ترسيس (۱۸۶۶ م )   ومنظومة ليسيداس (۱۶۴۵ م ) از نمونه هاي برجسته سوگنامه در زبان انگليسي اند. در ادبيات عرب نوحه وسوگنامه هاي فراواني وجود دارد وهمينطور در زبان وادب دري. كم ترشاعري را مي توان يافت كه مرثيه اي نسروده باشد.  اين سوگنامه ها به مناسبت هاي مختلفي سروده شده اند ازجمله در فراق دوستان، وابستگان، بزرگان دين، حكما، مشايخ ، زعيم مملكت و… مشهور ترين سوگنامه ها مراثيي اند كه در سوگ اهل بيت پيامبر اسلام خصوصاً حضرت امام حسين ويارانش سروده شده اند. تعداد اين سروده ها از حد بيرون است و قابل شمارش نمي باشند واز سال ۶۱ هجري قمري تا حال به صورت دوامدار سروده مي شوند.
۳-  مديحه ومنقبت: مديحه سرايي عبارت است از توصيف شخص امام و بيان فضايل و كرامات آن ها در قالب شعر. نمونه هاي فراواني از منقبت ومديحه در دست است كه بررسي دقيق آن ها كار جداگانه اي مي طلبد ولي براي نمونه اين شعر واصل را بخوانيد:
ایا شهنشه مسند نشین عز و جلال
به درگه تو شب و روز جبهه سا، مه و سال
ندیده دیده کس در زمانه مانندت
نداده دهر نشان مثل تو، عدیم مثال
به فیض جود و سخا و به علم و حلم و عمل
تویی یگانه آفاق ای خجسته خصال
به پیش منطق توست ای کلام ناطق حق!
کلیم را به تکلم، زبان ناطقه لال
بود ثنای تو ذکر زبان من همه عمر
بود و لای تو فکر ضمیر من همه حال
دگر به خط مسجل چه حاجتم به صراط
که مُهر مِهر تو دارم به نامه اعمال
اگر به خواب ببینم شبی جمال تو را
به شام هجر بیابم نشان صبح وصال
شمیم بوی بهشتم، همی رسد به مشامم
اگر ز گلشن لطفت وزد نسیم شمال
کجاست پیک صبا تا به سوی حضرت تو
برد پیام زمن گرچه نیست تاب مقال
زبان عرض گشاید به صد هزار نیاز
که ای ولی خدا! سر ایزد متعال
تو خفته در نجف و پیکر حسین تو شد
به زیر سم ستوران اشقیا پامال
شهید گشته به طفلی علی اصغر تو
شدست کشته علی اکبرت به سن کمال
کباب شد جگرم زان دمی که گشت روان
به شام دختر تو زینب پریشان حال
گهی به کشته قاسم نظاره داشت گهی
به سوی کشته عباس چشم در دنبال
ز گیر و دار قیامت چه باکت ای “واصل”!
کسی که از دل و جان شد محب حیدر و آل
(همان، ص۱۷۶)
ب. اشعار پيامي: اشعار پيامي به اشعاري گفته مي شود كه غرض از آن بيان آرمان ها و اهداف نهضت عاشورا مي باشد مانند سروده هاي سيد اسماعيل بلخي آن جا كه مي سرايد:
تأسيس كربلا نه فقط بهر ماتم است
دانش سراي و مكتب اولاد آدم است
از خیمه گاه سوخته تا ساحل فرات
تعليم گاه رهبر خلق دوعالم است
با سوز عشق نسبت بدعت دهد رقيب
اسرار ها نهفته به شور محرم است
سقا به دجله رفتن ولب تر نكردنش
تاكيد بر تقدم نفس مقدم است
( سيد اسماعيل بلخي؛ ديوان، مقدمه وشرح سيد حيدر علوي نژاد وسيد محمود هاشمي،چاپ اول، انتشارات مركز مطالعات وتحقيقات علامه شهيد بلخي، مشهد، ۱۳۸۱ ، ص ۲۱۷ ) 
يا اقبال لاهوري كه مي فرمايد:
خون او تفسير اين اسرار كرد
ملت خوابيده را بيدار كرد   
آسیب شناسی  اشعار عاشورایی
همانگونه كه اشارت رفت، شاعران با نهضت و واقعه عاشورا دو گونه برخورد داشته اند؛ تعدادي رسالتمندانه و هدفمند آمده اند پيام هاي عاشورا را وارد شعر ساخته اند و با بينش و نگرش جديد بدان نگرسته اند مانند سيد اسماعيل بلخي و حسن حسيني . تعدادی هم به جنبه هاي عاطفي آن توجه نشان داده اند و با رويكرد عاطفي، رگه هاي احساسي حادثة كربلا را برجسته ساخته اند كه اين امر منجر شده است  تا شعر عاشورايي دچار آسيب های فراوانی گردد. لازم است در اين جا به برخي از اين آسيب ها اشاره نمايیم:
۱-انحراف تاريخي:  اصولاً تاريخ کربلا به مرور زمان روايت هاي مختلفي پيداكرده است. هرچه از عاشورای ۶۱هجري دورتر مي گرديم، به همان اندازه واقعه شكل  ديگري مي يا بد. يكي از عواملي كه باعث شده است تاريخ  كربلا در گزند آفات قرار بگيرد، ميل آدمیان به اسطوره سازي است. تمايل انسان به اسطوره سازي یک امر ذاتي می باشد. مسلمانان پس از واقعةكربلا با دوچند ساختن صحنه هاي تراژيديك آن، جلوة ديگري به آن بخشيدند و در كنار آن، شاعران نيز با طرح خيال انگيز آن، جريان واقعه وحادثه را از مسير اصلي شان دورتر گردانيدند. لذا مي بينیم كه بسياري از روايات  شاعرانة تاريخ كربلا، با اصل آن هيچ گونه مطابقت نمي كند چه بسا با شأن ومقام امام منافات دارد. نمونه اش را در اين شعر مي بينيد:
 باز خونابۀ دل می رود از چشم ترم
تا دیگر دیده خونبار چه آرد به سرم
نیست بی سوز دل، این آه دمادم که مراست
آتشی هست که بالا شده دود از جگرم
راست گویم غم زلف علی اکبر دارم
کاورد باد صبا رایحة مشک ترم
می خرامید علی اکبر و لیلا می گفت:
رفتی ای شاخۀ ریحان بهشت! از نظرم
سال ها خدمت شمشاد بلندت کردم
تا چنین روز کند سایه فشانی به سرم
زلف مشکین تو را شانه زدم عمر دراز
تا از او نکهت جان در دم مردن سپرم
نخل بالای تو را زاشک روان شام و سحر
آب دادم که دهد موسم پیری ثمرم
می روی از برم ای فتنة خوبان حجاز
باش تا جامة طاقت به حضورت بدرم
مه کنعان وجودم شه اقلیم تنم
میوۀ باغ دلم، مرهم داغ جگرم
(دیوان واصل کابلی؛ ص۱۸۰ )
چنانچه می بینید در این شعر از حضور لیلا در صحنۀ کربلا سخن گفته شده است در حالی که هنوز به اثبات نرسیده که حضرت لیلا در واقعة کربلا حضور داشت یا نه.
۲٫ غلو: غلو یکی از آفات بزرگی است که همواره در مداحی ها و سروده ها وجود داشته است؛ مثلاً از زبان برخی از مداحان شنیده می شود که طول نیزۀ حضرت ۶۰ ذراع و از بهشت آمده بوده است. یا تعداد لشکریان یزید که با حسین(ع) می جنگیدند ۶۰۰۰۰۰ نفر سواره و یک میلیون و یا ۸۰۰۰۰۰ نفر پیاده بودند. همچنان گفته می شود که حضرت امام حسین(ع) تعداد ۲۰۰۰۰۰ نفر و حضرت عباس ۲۵۰۰۰ نفر آن ها را به هلاکت رسانیدند. این غلوها در مدح و توصیفات تا آن جا به پیش می رود که نغوذباالله صفت خداوندی به آنها می بندند چنانچه می گویند: “من حسین الهی ، زینب الهی( لااله الا زینب) یا رقیه الهی( لااله الا زینب)  هستم”. یا آن شاعر دیگر می سراید:
هرکه می خواد هرچه بگه
من سگ کوی زینبم
بهشت جاودان زتو
کران و بی کران ز تو
سلطنت جهان ز تو
من سگ کوی زینبم
یا:
گر شفاعت به کف اوست بر آنم که به کف
برنگیرند به دیوان عمل میزان را
یا:
“حاجب” اگر معامله حشر با علی است
من ضامنم که هرچه خواهی گناه کن
این غلوها تنها به مسایل روز عاشورا محدود نمی ماند بلکه بسیاری از وقایع بعد از عاشورا را نیز دربر می گیرد. از اسارت اهل بیت گرفته تا آمدن آن ها به مدینه، همه در حیطة این امر افتاده اند و در نتیجه موجب گردیده است  که سؤال های زیادی پیرامون حوادث کربلا به وجود آید. در حالی که قرآن با صراحت از غلو در دین نهی می کند و می فرماید:
قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم (ای اهل کتاب! در دین تان غلو نکنید)
یا حضرت رسول اکرم(ص)   می فرماید: ایکم والغلو فی الدین فانما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین (از غلو در دین بپرهیزید، گذشته گان شما با غلو در دین هلاک شدند)
یا حضرت علی(ع) می فرماید: الهم انی بریء من الغلات کبراءت عیسی بن مریم من النصاری الهم اخذ لهم ابداً و لا تنتصر منهم احداً (خدایا من از غلات بیزارم همانند بیزاری حضرت عیسی از نصارا. خدایا آن ها را تا همیشه خوار کن و هیچ کدامی از آن ها را یاری مکن)
۳٫ برخورد شعاری: بسیاری از شاعران برای جذب مخاطب های بیش تر، التزام هنری  وادبی را کنار نهاده، به صراحت گویی روی آورده اند. البته اگر صراحت گویی با اشکال هنری و ادبی توأم گردد، هیچ گونه نقصی را دربر نخواهد داشت. چه بسا در این صورت تأثیرات شعر چند برابر خواهد گشت و بر عواطف مخاطب خواهد افزود؛ مثلاً این شعر محتشم را ببینید:
این کشتة فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده درخون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
 دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
 زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
 کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
 شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
در این شعر شما، هم به محتوا می رسید و هم شکل و بیان هنری  وادبی آن را می توانید پیدا نمایید.
۴٫ بیان موهن: از جمله مسایلی که در زبان برخی از مداحان دیده می شود و در اشعار هم آمده است، بیان یک سر صفاتی است که مناسب مقام و شأن سرداران عاشورا نمی باشد. مانند: زینب مضطر، زین العابدین بیمار، پنجه زدن زینب به صورت، خفت و خواری کشیدن، سر برهنه شدن خواهران حسین، یا آوردن تشبیهات عاشقانه و … به این نمونه ها توجه کنید:
از دست یزید آن چه من زار کشیدم
شرحش نتوان کرد که بسیار کشیدم
اول که مرا در دربار نگه داشت
بس خفت و خواری که بدان بار کشیدم
من بودم و شصت و دو زن، آورده به مجلس
شرمنده شده رو سوی دیوار کشیدم
او بود و دو صد کس به دو صد کرسی زرین
من بودم و بس، بازوی بیمار کشیدم
او خم شد و می خواست به آهنگ دف و نی
من راست شده دیده به دربار کشیدم
او خم شد و خواهش ز حرم کرد کنیزی
من خم شدم و دامن حضار کشیدم
او خم شد و زد چوب به لب های حسینم
من راست شده پنجه به رخسار کشیدم
او راست شد و حکم به قتل پسرش کرد
من راست شده نعره پدروار کشیدم
(همان؛ ص ۱۷۸)
یا:
به یاد عارض عباس دیده نگشودم
ز چشم نرگس او چوب تیر را نکشیدم
فروغ ماه رخ عون، سرو قامت قاسم
که آن چراغ دلم بود، این نهال امیدم
( همان؛ ص ۱۸۹)
یا:
همه هستیم و مدیون چشماتم می دونی
از همان روز ازل مست نگاتم می دونی   
کار چشماش دلبریه   
قد و بالای قشنگش عجب محشریه   
سیاهه چشات جزیره دله    
هر کس از نسل توئه چه خوشگله   
از نگاه تو محبت می باره    
مردی از مردونگیت کم میاره   
با این که من خوب می دونم آدمی بی اصل و نسبم    
بده اجازه ای خدا عشقمو نقاشی کنم   
خوب می شه قلب عاشقم یه طرح خوشگل می زنم   
 نقش یه مرد پهلوون طرح شمایل می زنم   
به روی صفحه می کشم پیشانی بلند مشو   
ابروهای کمونی شو صورت آسمونی شو   
تا که به چشماش می رسم کشیدنش چه مشکله   
آخر چشای یار من سیاهه خیلی خوشگله
از این قبیل گفتارها زیاد دیده می شود که هیچیک  با مقام و شأن آن بزرگواران مطابقت ندارد؛  مانند جریان بوسیدن گلوی حسین توسط خواهرش زینب. چه این که امام حسین وقتی طرف میدان حرکت می کرد به خواهرش زینب فرمود: اختی انی اقسمت علیک فابرئ قسمی لا تشقی علی حبیباً و لا تخمشی علی وجهاً و لا تدعی علی بالویل و الثبور اذا انا هلکت (خواهرم ترا قسم می دهم که پس از من گریبان چاک مکن، سیلی بر صورت مزن، و بر من واژه های وای و نابودی را به کار مبر.) با این وصف می بینیم در برخی از سروده ها گفته می شود که حضرت زینب بر نعش برادر یا در فلان جا به صورتش لطمه زد و دشمنان، معجر را از سر زینب برداشتند!
راهکارها:
برای این که بتوانیم اشعار عاشورایی را از آسیب و تحریف دور نگه داریم باید به چند نکته توجه نماییم:
۱٫     مستندات تاریخی واقعة عاشورا در نظر داشته باشیم. حکایت از واقعة عاشورا بدون استناد به تاریخ مؤثق، شعر را از اعتبار می ا فگند و رابطۀ مخاطب و شاعر را از بین می برد.
۲٫   عاشورا مکتب آگاهی و بیداری است. بنا بر این اشعار عاشورایی نیز از اندیشه و محتوای عمیق باید برخوردار باشد. پیام های نهضت حسینی را منتقل نماید و درس های سیاسی- اجتماعی آن را شرح دهد و الگوهایی انسان ساز آن واقعه را در زندگی روزمره تفسیر نماید. چنانچه در این شعر”بهجتی” می بینید:
   
اندرآنجا که باطل امیر است
اندرآنجا که حق سر بزیر است
اندرآنجا که دین و مروت
پایمالو زبون و اسیر است
راستیزندگی ناگوار است
مرگبالاترین افتخار است
اندرآنجا که از فرط بیداد
نیستمظلوم را تاب فریاد
اندرآنجا که ظالم به مستی
برسر خلق می تازد آزاد
مهربر لب نهادن گناه است
خامشیبدترین اشتباه است
ایناساس مرام حسین است
روحو رمز قیام حسین است
زانشهید سر از دست داده
زانفداکار در خان فتاده
جاودانآید این بانگ پرشور
لااری الموت الا سعاده
آریآزاد مردان بکوشند
برستمگر چو طوفان خروشند
شورعالم ز نام حسین است
مستیجان ز جام حسین است
هرکجا نهضتی حق پسند است
ریشهاش از قیام حسین است
اوبه خون این سخن کرد ترسیم
پیشظالم نگردید تسلیم
 یا این شعر شمس لنگرودی:
اى اشك ماتمت به رخ ملت آبرو
وى از طفيل خون تو، اسلام سرخ رو
دين را تو زنده كردى و خود، كشته گشته‏اى‏
وين يافته ز فيض تو، دين نبى علوّ
گر آب را به روى تو بستند كوفيان‏
آوردى آب رفته اسلام را به جو
۳٫      حفظ شرایط و زمان و مکان از مهم ترین امری است که هم مداحان باید توجه داشته باشند و هم شاعران؛ چه این که بدون درنظرداشت این موضوع، ممکن است سخن ها و سروده ها باعث جنجال وشقاق در جامعه گردد.
۴٫   وقتی مخاطب شعر، مردم بازار باشد، لازم است زبان آن نیز ساده و روان باشد اما این سادگی تا آن حد نباید پایین بیاید که به چهرة ادبی آن  لطمه بزند و آنرا تا سرحد شعار تنزل دهد. ذکر مصائب عاشورا در بعد عاطفی آن،  باید با عناصر شعری توأم گردد نه این که تنها به باز پیدایی مخاطبین بیش تر توجه صورت گیرد.
۵٫   نکتة اخیر این که اگر بخواهیم نهضت حسین بن علی(ع) ، تعزیه،  مدیحه و نوحه، از گزند آفات دور بماند، نیازمند ایجاد نهاد علمی و فکری گسترده است که با استفاده از امکانات موجود و با توجه به شرایط کنونی، واقعة کربلا را مورد تحقیق قرار دهد و در جنب آن، تعزیه را نیز عمق فکری و حماسی بیش تری ببخشد.
پایان

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد