تحلیل

592
۱۵ حوت ۱۳۸۸
نویسنده:

قتل كودكان؛ جنايت نابخشودني

هیچ طیف انسانی در افغانستان به اندازۀ اطفال، در شرایط ناامن کنونی ضربه پذیر نیست. برای کودکان افغان کسی رحم نمیکند و هرکس به اندازۀ توان و قدرت خود آنان را میکشند و از قاتلان شان هم بازخواستی صورت نمیگیرد.

 آخرین آماری که خانم «کوارا سوامی» نمایندۀ سازمان ملل در امور کودکان که به تاریخ ۵ حوت به کابل آمده بود، طی یک کنفرانس مطبوعاتی اعلان کرد که در سال ۲۰۰۹ در افغانستان ۳۶۴ کودک به قتل رسیده اند. ازین جمله؛ ۱۳۱ کودک در اثر بمبارانهای هوایی، ۲۲ کودک در اثر تلاش و عملیات نیروهای ویژه و ۱۲۸ کودک از سوی نیروهای مخالف دولت افغانستان به قتل رسیده اند. در ضمن هفت کودک به عنوان عاملان انتحاری و ۵۶ تن دیگر نیز درین جریان، جان های شانرا از دست داده اند.

 این رقم قتل کودکان در یکسال در افغانستان واقعاً دردناک است؛ رقمی که برای جلوگیری و یا کاهش دادن آن، هیچ تضمینی وجود ندارد؛ زیرا همان بمباران ها، انتحارها و تلاش و کشف ها،  امسال هم بی وقفه جریان دارد و کودکان ما همچنان بی هیچ مصئونیتی زندگی میکنند. با اینکه این همه کودکان افغان در جنگها به قتل میرسند، روزانه تا ۶۰۰ کودک پائینتر از پنجسال نیز در اثر امراض گوناگون و فقر و تیره روزی، جان میبازند. روزانه بین ۴۰ تا ۶۰ مادر نیز بر ولادت، جان میدهند که بسیاری از نوزادان این مادران نیز میمیرند.  

سال ۲۰۰۹، برای کودکان ما سال جهنمی بود که این همه با این قساوت و بیرحمی کشته شدند و آنانیکه زنده ماندند، بسیاری شان اگر در جهنم جنگ نسوختند؛ اما در برزخ بدبختی و بدروزی دست و پازدند. درین سال ۶۱۵ باب مکتب، از سوی مخالفان دولت افغانستان مورد حمله قرار گرفتند که بسیاری آنان مکاتب ابتدایی بوده و در دهات کشور، واقع بودند و این کار شرم آور، باعث محروم گشتن هزاران کودک ما از فراگیری درس و تعلیم شد و این هم جفای نابخشودنیست که در مورد کودکان ما روا داشته شد.

علاوه بر این، کشت و کشتار کودکان و محروم شدن شان از درس و تحصیل در مناطق آسیب پذیر، هزاران کودک دیگر افغان در اثر فقر و بدبختی، جبراً از فرگیری درس محروم شده و برای اینکه به خانواده نانی پیدا کنند، از بام تا شام در شهرهای بزرگ، مخصوصاً شهر کابل به کارهای شاقه اي چون پلاستیک فروشی، کارت موبایل فروشی، گدایی، بوت پالشی و غیره رو آورده و برخی دیگر، به تن فروشی و اعمال دیگر جنایی پرداخته و بخش بزرگی از نسلی که فردا باید ستون های آبادانی کشور را به دوش بکشند، این چنین در گرداب بدبختی و تیره روزی گیر مانده اند؛ زیرا پدران برخی ازین کودکان یا کشته شده، یا به اعتیاد رو آورده و یا به بیرون از کشور فرار کرده و سالهاست که از آنان خبری نیست.  دردآورتر از همه  اینکه همین اکنون در کشور ما بیش از ۶۰ هزار کودک به اعتیاد رو آورده و این گراف، روزتاروز افزایش می یابد و هیچ نشانه ای از جلوگیری و نجات این کودکان معصوم، به چشم نمیخورد.

کودکان، بخشی از جامعۀ ما اند؛ بخشی که فردا به آنان انتظار دارد تا سکان پیشرفت و آبادانی را به دست گیرند و در برابر ظلمت و بدبختی، با بدن های توانا و مغزهای آگاه  بجنگند و راه پیروزی افغانستان ستم کشیده را به سوی افق های پیروزی و بهروزی باز نمایند. به این خاطر اولین پرسشی که مطرح میگردد این است که آیا کسی به زندگی و نجات کودکان از گرداب های خطرناکی که امروز پیش روی شان قرار دارد، توجه میکند؟

جنرال مک کریستال بعد از تسلیم گیری فرماندهی نیروهای ناتو و ائتلاف در افغانستان، تاکید داشت که باید از قتل غیر نظامیان جلوگیری شود که کودکان جزئی ازین غیرنظامیان اند؛ اما در عمل دیده شد که زنان و کودکان در جریان جنگ و درگیری های دهات، بازهم نامصئون اند و قتل عده ای از غیرنظامیان در عملیات اخیر در مارجه، این را نشان داد؛ اما زمانی میتوان ازین قتل ها تا حدی جلوگیری کرد که هردوطرف، اصالت شانرا در قبال حفظ جان ملکی ها، مخصوصاً کودکان درک کنند.

 در صورتیکه مخالفان، خانه ای را که درآن زن و کودکی وجود دارد، سنگر بسازند و نیروهای دولتی و خارجی را مورد حمله قرار دهند، اینطرف نیز مجبور به گشادن آتش میگردند و چه بخواهند یا نخواهند، زنان و کودکان به قتل میرسند. به این خاطر تا زمانیکه احساس انسانی نزد هردو طرف درگیر، چنان خلق نشود که قتل کودکان را جنایت نابخشودنی بدانند و در رده های نظامی و عملیات انتحاری، ازآنان جنایتکارانه سود نبرند و بدانند که نابودی این نسل، نابودی هست و بود فردای کشور است، این روند ادامه پیدا خواهد کرد و هرسال گراف شمارش قتل، مرگ و میر کودکان بالا و بالاتر خواهد رفت.   

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد