تحلیل

278
۵ حمل ۱۳۹۷
نویسنده: کلید

عباراتی که مصادق عینی کم‎رنگ دارد

پرکاربردترین عبارات در ادبیات سیاسی ما عبارات “منافع ملی” و “وحدت ملی” است. در شرایطی که اوضاع سیاسی کمی نابسامان می‎شود، می‎بینیم که از سیاستمدار و حکومتی گرفته تا دست‎فروش و جاروکش روی سرک همه از منافع ملی و وحدت ملی سخن می‎زنند. اما با وجود این، مصادق این عبارات در زندگی روزمره ما کم‎تر مشاهده می‎شود و در داد و گرفت‎های سیاسی نیز نمود چندانی ندارد. پرسش این است که چرا علی‎رغم تکرار این عبارات در گفتار و نوشتار ما، مصادق عینی عبارات منافع ملی و وحدت ملی در کنش‎های سیاسی و رفتارهای اجتماعی به روشنی به چشم نمی‎خورد؟ چرا با وجود تأکید بر این عبارات، به وحدت ملی نرسیده‎ایم و تعریف منافع ملی ما نیز هنوز نامشخص است؟ در این مقاله به این پرسش پاسخ داده‎ایم.

اصولاً وحدت ملی تابع و پیرو منافع ملی است. در ساده‎ترین تعریف، منافع ملی، مجموعه‎ای از اهداف یک دولت است که برای بقا، رفاه و ارتقای پرستیژ خود آن‎ها را نشانی و دنبال می‎کند. بدیهی است که منافع ملی دولت‎ها ریشه در نیازها و خواسته‎هایی دارد که برای ملت‎ها ارزشمند، مهم و حیاتی تشخیص شده است. هر دولت دموکراتیک به دلیل آن که ممثل اراده قاطبه ملت خود است، مسوولیت دارد در چهارچوب این منافع رفتار و در مسیر تأمین منافع ملی خود حرکت کند. به این ترتیب، دولتی که بتواند منافع ملی خود را موفقانه تأمین کند، از وحدت ملی خدشه‎ناپذیر نیز برخوردار خواهد شد.

اما در افغانستان، تعریف‎ها از منافع ملی متفاوت و گاه متناقض است. برای بخشی از جامعه عناصری حیاتی تلقی می‎شود که برای بخشی دیگر از کم‎ترین درجه اهمیت هم برخوردار نیست. به همین شکل، بخشی از مردم اهدافی را ملی تلقی می‎کنند که بخشی دیگر این اهداف را ضدملی، ویرانگر و خسارت‎بار می‎پندارند. به این دلیل دولت هم تا هنوز موفق نشده است تعریفی را از منافع ملی به دست بدهد که برای همه مردم قابل قبول باشد و در عرصه اجرا نیز از جانب آن‎ها حمایت شود. این چنددستگی در تعریف منافع ملی باعث شده که نطفه وحدت ملی در کشور آن گونه که باید شکل نگیرد و اگر شکل هم گرفته باشد در برابر کم‎ترین نوسانات سیاسی آسیب ببیند.

بزرگ‎ترین مانع در راه تعریف منافع ملی در کشور، توده‎ها نیست؛ بلکه انگشت‎شمار سیاستمدار و فعال فرهنگی اند که منافع خود را در نفاق ملی می‎بینند. آن‎ها با نشاندن منافع شخصی خود در جایگاه منافع عمومی و با تولید و تکثیر دروغ و اوهام، معلومات کاذب و آگاهی مخدوش در درون جامعه تزریق کرده‎اند. به این ترتیب، توده‎ها که دسترسی به معلومات دست اول ندارند، دروغ‎ها و یاوه‎های آن‎ها را عین حقیقت تلقی و در تصمیم‎گیری‎های شان مطابق همین معلومات و آگاهی مخدوش عمل کرده‎اند. از همین رو است که می‎بینم بازار این دست از سیاستمداران و فرهنگیان بسیار گرم است و مقاومت انگشت‎شمار سیاستمدار و فعال فرهنگی دیگر در برابر آن‎ها اثرگذار واقع نمی‎شود. بدترین تبعات این وضعیت آن است که شکاف‎های اجتماعی با گذشت زمان بزرگ‎تر می‎شود و دشواری‎ها در راه رسیدن به وحدت ملی و تعریف منافع ملی افزایش می‎یابد.

با این حال، وظیفه دولت آن است که افکار عمومی را از آگاهی و معلومات دروغ، کذب و افسانه تخلیه کند. این تنها راهی است که توده‎ها را از پیروی غریزی و کورکورانه از بت‎های سیاسی که خود برای خود تراشیده‎اند و یا بر آن‎ها تحمیل شده‎اند، نجات می‎دهد. بدیهی است که رهایی مردم از چنگال بت‎های سیاسی که منافع شخصی خود را در جایگاه منافع عمومی و جمعی قرار داده‎اند، شرایط را برای بازتعریف منافع ملی مساعد خواهد کرد. بدین سان، وحدت ملی که تابع تعریف و تأمین منافع ملی است، نیز ضمانت خواهد شد و شکاف‎های موجود اجتماعی برای همیشه از بین خواهد رفت. همچنان از جانب دیگر، مجال سوء استفاده از نزد کسانی که منافع خود را در جنگ میان مردم و نفاق میان آن‎ها می‎بینند، گرفته می‎شود و شعارهای وحدت ملی و منافع ملی نیز جامه عمل می‎پوشد. بر هیچ کسی پوشیده نیست که وحدت ملی ضامن بقا، رفاه و رستگاری کشور است و افق‎های تازه‎ای از فرصت‎ها را برای دولت و ملت فراهم خواهد کرد.

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد