ادبیات

405
۱ دلو ۱۳۸۸
نویسنده:

شیشه، شب، یاد غزال من غزل

شیشه، شب، یاد غزال من غزل

آه شیرین نگاهش بی مثل

تو گلی از جنس نسرین، است و من

شاعري از چار حرف مبتذل

اندكي رسواشویم و بگذریم

تا شوی قربانی ضرب المثل

اینکه شاعر سر، دچار دل شود

میشود شد ؟ بی تفاوت بی غزل

حبیب بزرگمهر

تــو بــا بـهار بـیــا

تـوبــا بـهار بیـا ای بهار زیبـایم

که پـرشگوفه شود نخل آرزوهایم

تـو بـا بهار دل انگیز شادمانه بیــا

که خرمی دمدازباغ وراغ وصحرایم

توای خدای شب آرا ونوردیده ی من

امیــد زنـدگی و تـکیه گاه دنیـایـم

مرو تو از بر من تاب هجرکم دارم

توخواب راحت وهم بهترین رویایم

صبــا بجـانب دلبـر ببـر پیــام مــرا

بــگو کـه زار شدم از بیتو ای تمنایم

دلـم زهجــر بمیـرد میــان دوزخ تــن

بمـان تــو مونس روز و انیس شبهایم

چو (شبنم) است دعا گوی تو به جانب حق

مبــاد بـی غـم عشق تــو دی و فــردایــم

ملالی شبنم

پیراهن

پيراهن جهيزيه ی مادرم تنم

سرمه کشيده‌اند به چشمان روشنم

آن زن که توی آينه غمگين نشسته‌است

وقتی دقيق می‌شوم٬ آری خود منم

امشب برای شادی من ساز می‌زنند

اما ببين چقدر بلنداست شيونم

از ترس اينکه چشم نيفتد به چشمتان

خيره شدم مدام به گل های دامنم

داری مقابل دل من رژه می روی

می‌لرزد از صدای قدمهايتان تنم

حالا صدای هلهله نزديک می‌شود

حس می‌کنم که تند شده نبض گردنم

با اين که ديگر از دلتان می‌روم ولی

خوشحال می‌شوم که بياييد ديدنم

ندا کيوانی

مادر

به مادرم بنويسيد حالمان خوب است

به هر كجا بروي رنگ آسمان خوب است!

به مادرم بنويسيد: مهديت زنده ست!

كه زندگي من اين گوشه جهان خوب است

كه فالگير حرم در ميان دستم ديد :

دوشنبه ، بيست و دو ِ دي! بله ، زمان خوب است!!

كه آب و دانه و جفت و بهار آماده ست

قفس هميشه براي پرندگان خوب است

به مادرم بنويسيد از غم غربت

و بعد نيز بگوييد بي گمان خوب است!

به مادرم بنويسيد گرچه خواهم مرد

دلم خوش است كه پايان داستان خوب است

سید مهدی موسوی

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد