و سایر گزارش ها

609
۲۲ حوت ۱۳۸۸
نویسنده:

سوزاندن یک زن در ولسوالي بگرامي

خشونت هاي فاميلي يكي از مواردي است كه در اين اواخر افزايش قابل ملاحظه يافته است. در تازه ترين مورد به آتش كشيده شدن زن ۲۰ سالهاي توسط خانواده»شوهرش بوقوع پيوسته است.

سيـــــد عبدالغفار سيدزاده رئيس تحقيقات جنايي قومانداني امنيه ولايت كابل مي گويد: “به تاريخ ۳۰ دلو براي مــــا خبر سوزاندن عابده بنت ايامالدين در قريه نومان ولسوالي بگرامي توسط خانواده شوهرش رسيد.  بــــــه اساس اظهارات عابده؛ از زمانيكه وي عـــروســــــي كرده، با مشكلات و خشونت هاي فاميلي روبرو بوده و هميشه مورد لت و كوب آنان قرار مي گرفت. رئيس تحقيقات جنايي مـــي گويد: “چون عابده در اظهارات اوليه»خود، خشو و ننوهايش را متهم كرده است، بناءً ما در پيوند به اين قضيه سه نفر از جمله وحيد (شوهرعابده) و دو ننويش را دستگير و زنداني كرديم.”

مادر عابده در حالـــــي كـــه  در مراسم فاتحه خواني دخترش نشسته بود و مي گريست، گفت: ” دوسال قبل عابده با وحيد عروسي كرده و به قلعه نومان بگرامي رفت. در اول زنـــــــده گي خوبي داشت؛ اما گاهگاهي مـــــي شنيدم كــــه دخترم زندهگي  آرامي ندارد و روز شنبه ساعت ۴ صبح بود كه  شوهرش براي ما خبر خودسوزي او را داد.

او افزود: شفاخانه»استقلال كابل رفتيم، عابده را چيز ديگري يافتم. سرو رويش معلوم نمي شد و پنديده بود. اصلاً بــــــــه هوش نبود. تا آن وقت نميدانستم كه چرا دخترم به اين روز افتاده است؟ خشويش با دستپاچگي عجيبي حرف هايي از حادثه مي زد. گاهي مـــي گفت كه در گاز سوخته و زماني ميگفت كه خودش خود را آتش زده است…”

ايام الدين پدر عابده،در اين مورد ميگويد:” دخترم مادر ي¼ پسر پنج ماهــه  است. دوسال قبل او را به نواسه»كاكايم به نام وحيد دادم. شوهرش آدم خوبي است و هميشه خاطرخواه عابده بوده؛ اما عابده هميشه با ظلم و ستم خشو و ننوهايش روبرو بود.”

به گفته»پدر و مادر عابده؛ زمانــي كه كارمند جنايي جهت واضح شدن قضيه به بالين عابده  به شفاخانه آمد او در وضعيت بدي قرار داشت و به كارمند جنايي گفت: “در روي حويلي نشسته بودم و تكه هاي پسرم را مي شستم كه ناگهان، ي¼ بوتل پيپسي به رويم افتاد و بعد  آتش گرفتم. شوهرم در آن موقع در خانه نبود و به حمام رفته بود. وقتي دوباره  آمد، من در آتش مي سوختم. او تلاش كرد تا آتشم را خاموش كند.”

 مادر عابده مي گفت: “چهار روز بعد ما عابده را جهت تداوي به پاكستان انتقال داديم. هيچ ي¼ از اعضاي فاميل خسرش بـــا مـــا نبودند. درآنجا عابده كمي خوب شده بود. نان مي خورد و بهتر حرف مي زد. از ظلم و ستم ننوها و خشويش كم كم صحبت مي كرد و اصرار مي نمود كه شوهرش در اين قضيه گناهي ندارد. داكتران پاكستاني، به اين باور بودند كه اگر عابده خودش را آتش مي زد، پس دستانش نيز مي سوختند؛ حال آنكه دستانش در معرض آتش قرار نگرفــــــته بودند، داكتران ميگفتند كه حتماً دستانش توسط اشخاص فاميل بسته شده بود، ورنه حتماً به بدن آتش گرفته اش دست مي زد. روز نهم عابده از دست ما رفت.

مردي از اقارب نزدي¼ اين فاميل موبايلي را به همراه دارد كه در آن صحنه هاي از آخرين روزهاي عمرعابده در آن ثبت است.

در صفحه»مبايل تصوير زني با زخم هاي عميق سوختگي و بانداژهاي بزرگي ديده ميشود كه روي بستري افتاده  و به سختي حرف مي زند. صداي عابده خيلـــي خفيف بگوش ميرسد، چون صداي گريه»مـــــادر و عمه»عابده، در آن دم بالا گرفته بود.

عمه»عابده درحاليكه مي گريست گفت: “در آخرين شب كه او جان مي داد، نان را با اشتها لقمه مي زد، مي گفت: “سه روز مي شد كه نان برايم نداده بودند، مرا با شكم گرسنه سوختاندند.”

وحيد شوهر عابده كه در نظارت خانه ولايت كابل در توقيف بسر مي برد مي گويد:  “چاشت بود و ما همه يكجا غذا مي خورديم. پس از خوردن غذا، من با مادر و يكي از خواهرانم استراحت كرده بوديم. خواهر بزرگترم، در دهليز خود را آفتاب داده بود. عابده  در روي حويلي بود. هنوز چند دقيقه نگذشته بود، كه ناگهان صداي فريادش از حويلي بلند شد. دويديم و عابده را ديديم كه دستانش به طرف بالا و بدنش آتش گـــــــرفته بود و كم¼ ميخواست. آتشش را ســـه چهـــار نفره خاموش كرديم و به شفاخانه انتقالش داديم.”

ننوي بزرگ عابده كه حدود ۲۴ سال دارد و در بخش زندان زنانه ولايت كابل در توقيف بسر ميبرد  از جريان واقعه چنين حكايه مي كند:

“هنگام صرف غـــذا بين برادر و زن برادرم (عابده) دعواي جزيي بر سر كم خوراكي عابده كه شيرده بود، اتفاق افتاد.  بعد همينكه دسترخوان جمع شد، من در دهليز خوابيدم. برادرم با مادر و همشيره ام، در ي¼ اتاق استراحت كرده بودند كه ناگهان از صحـــن حويلي، صداي چيغ عابده بلند شد. وقتي ما بــــه حويلــــــي رفتيم، او در آتش ميسوخت.” او افزود: “عابده بسيار لجوج بود و در هرگپ، شق مي كرد و بــه زودي عصبانيتش  آرام نمي شد به همين خاطر او خودش را آتش زد.”

داكتر “علـــي ايشان” رئيس شفاخانه»استقلال ميگويد: “عابده به تاريخ ۳۰ دلو سال روان، به شفاخانه انتقال يافت. اين مـــريض، ۶۰ فيصد سوختگي نوع درجه ۲ و ۳ بود. تحت تداوي جدي قرار داشت و بعد از چهار روز، به پاكستان انتقال يافت.

 او اضافه كرد:”زماني كه دختر به حرف آمد، او عامل سوختگي اش را  ننــوهــا و خشويش عنوان كرده بود.”

طبق گفته هــاي رنيس شفاخانه استقلال؛ طي سال ۱۳۸۸ در مجموع، ۳۷ واقعه»خودسوزي در شفاخانه به ثبت رسيده است كه اكثريت آن را، خانم هاي بين ۱۸ الي ۳۵ سال تشكيل مي دادند.

اين درحاليست كه كميسيون مستقل حقوق بشر نيز ۱۱۹ واقـــــــعه»خودسوزي را در سال ۲۰۰۹ راجستر كرده اند؛ امـــــا قضيه»عابده، جدا از اينها بوده است.

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد