و سایر مطالب

385
۱۵ حوت ۱۳۸۸
نویسنده:

زنگ مکتب به صدا در آمد

زنگ سال تعلیمی ۱۳۸۹ به صدا در آمد و امروز در مکاتب سرد سیر کشور هزاران شاگرد روانۀ مکاتب شدند. این روز گرچه در کشور های دیگر بسیار خاص و آکنده از احساسات نیست و کار شان به روال عادی جریان دارد، اما در جای که مازندگی میکینم، جائیکه عده ای بی هیچ شرمی با معارف دشمنی میکنند و گلوی آموزگاران را میبرند و ساختمانهای مکاتب را نذر آتش مینمایند، این روز نمیتواند بسیار گرامی نباشد. اما دشمنی با مکاتب نشان میدهد که در سال ۲۰۰۹ بر ۵۱۵ مکتب حمله صورت گرفته است و همین اکنون چند ملیون طفل افغان از یاد گیری علم و دانش محروم اند. این دردیست بسیار بزرگ و جانکاه که فقط باید با اشک بیان شد. افغانستان ۲۵ ملیونی تنها درین دهسال با چنین مشکل خونینی رو به رو نیست، بلکه این مشکل از سی سال به اینسو دامنگیر ملت افغانستان بوده و دشمنی با علم و دانش درین سه دهه بوده که حال ۶۰ درصد مکاتب کشور ویرانه است و فقط ۲۳ درصد مردم افغانستان با سواد میباشند.

با اینکه در شهر ها شرایط تحصیل و سواد تا حدی مساعد میباشد، اما فقر و بیچارگی چنان دامنگیر برخی از مردم ماست که مجال رفتن فرزندان شانرا به مکاتب نمیدهد. به این خاطر به روی جاده های پایتخت روزانه با صد ها طفلی برخورد میکنیم که پلاستیک فروشی میکنند، کارت موبایل میفروشند،  شیشه های موتر ها را پاک میکنند، مواد مخدر پخش مینمایند و  گدایی میکنند. اینان یا پدران شان را از دست داده اند، پا پدران شان معتاد شده، خانه را رها کرده و یا نان آوران خانه های شان به ایران و پاکستان فرار کرده اند. این نو نهالان که باید امروز به پای تخته و آموزگاری مینشستند، با این جبر از نعمت سواد و تحصیل محروم گشته و با این کار های شاقه باید لقمه نانی برای خانواده های شان کمایی کنند و لذا هر لحظه از هر کنج و کنار دستی به عنوان تضرع بلند میشود و از عابران طلب پول مینماید.

با اینکه امروز زنگ مکاتب به صدا در آمد که باید آنرا به فال نیگ گرفت و سخت ازان استقبال کرد، اما باید توجه داشت که اگر به درس و مواد درسی توجه لازم صورت نگیرد و هدف از رفتن به مکتب فقط یک قیام و قعود میکانیکی باشد و در آخر سال بخش اعظم شاگردان چیزی نیاموخته باشند، این درد جانکاه تر از هر دردیست. عده ای از معلمانی که خود از سواد لازم برخوردار نیستند، به عنوان آموزگار نه چیزی به شاگردان می آموزانند و نه خود احساس یاد گرفتن و یاد دادن را در نهادش زنده میسازد. این معلمان ضمن اینکه کوچکترین ادای مسئولیتی در نهاد شان وجود ندارد، امتحان را با پرزه و واسطه میگذرانند. در برخی مکاتب، کتب درسی تا نیمه نمیرسند و بعضی فامیل ها نه تنها توجهی به  درس و تعلیم فرزندان شان نمیکنند که حتی در برابر اداره از بد اخلاقی و اعمال جنایتکارانۀ فرزندان شان حمایت کرده، عوض اینکه در طول سال به تربیه و تعلیم فرزندان شان توجه نمایند، در روز های امتحان با زور و واسطه معلمان را زیر فشار قرار میدهند، بعضی از معلمان از سوی پدران زورمدار و جنگسالار شاگردان تهدید میشوند، با سلاح وارد مکاتب شده و به ادارات اخطار میدهند و به این صورت گاه قتل هایی در مکاتب به راه می افتتد که باید وزارت معارف کشور  در تمام این موارد با جدیت و قاطعیت برخورد کند و مخصوصا  به مسایل تربیتی شاگردان با قاطعیت رسیدگی نمایدو دستورالعمل های سختگیرانه ای را مطرح سازد تا قادر به جلوگیری از اعمال ناانسانی شاگردان لومپن و بی بند و بار گردند.

 با تمام این نارسایی ها اکثر  شاگردان و خانواده ها در سر تا سر کشور به تحصیل فرزندان شان از هیچ کوشش و مصرفی دریغ نورزیده، علاوه به این که فرزندان شان  در مکتب  و خانه شب و روز درس میخوانند، در کورس های خصوصی نیز به یاد گیری مصروف میباشند و این شاگردان اینده ای خوبی در انتظار داشته و روانۀ موسسات تحصیلات عالی میگردند. احداث مکاتب خصوصی در کنار مکاتب دولتی از اقدامات خوب دیگریست که به نحوی رقابت های مثبت تعلیمی را در میان این دو بخش دامن میزند و انگیزه های برای فرا گیری بیشتر و بهتر درسی به میان می آید. شاگرد، مکتب و خانواده سه راس مثلث اموزش در جهان بوده که اگر هریک ازین سه راس در جای خود و  به وظیفۀ خود عمل نکند، نمیتوان انتظاری از پیشرفت شاگردان داشت، زیرا این وظیفۀ خطیر بر دوش این سه ضلع مانده شده که در دورۀ ابتدائیه وظیفۀ خانواده نسبت به مکتب  برای شاگردان نو نهال خطیر تر میباشد.   

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد