اجتماعی

70
۱۷ حوت ۱۳۸۹
نویسنده:

زنان؛ قربانی‌ مصلحت اندیشی ها

در گوشه ای از اتاق با مادرش نشسته و از دردهای روزگار مـــــی نالد. بـــــه ســــختی حرف هایش را می‌فهمم. نمی تواند به درستی گپ بزند. پس از گفتن هر جمله ای مدتی سكوت نموده و دوباره صحبت می كند. چهره رنگ پریده ای دارد. با این كه  هجده ساله است، ‌اما حالت افسردگی اش او را دو برابر سنش نشان می دهد. مژگان(نام مستعار)  كه غم و رنج زندگی او را  ناتوان ساخته و اكنون نمی تواند، خود را كنترول كند. با این كه سختی های زیادی را تحمل كرده، ‌اما با این حال به امید به دست آوردن حقش به كمیسیون  مستقل حقوق بشر مراجعه كرده است.

‌زمانی كه مژگان سیزده ساله بود، ‌او را به اجبار و در بدل زن برادرش نامـــــزد كردند. مژگان علاقۀ‌‌ زیادی به تحصیل داشت و می خواست به خواندن درس هایش ادامه بدهد. با این كه راضی نبود، خانواده اش با بی توجهی به خواسته هایش او را نامزد می كنند. برادر مژگان در همان سال ازدواج می كند،‌اما عروسی مژگان تا چند سال به تعویق می افتد.  مژگان دیگـــــر اجازه  رفتن به مكتب را نداشت و باید در خانــــه می نشست و برای ازدواج آمادگی می گرفت.  با گذشت هر ســـــال، نفرت مژگان نسبت به نامزدش بیشتر می‌شد. او هر چه داد از نارضایتی می زد، كســـــی به حرف هایش گوش نمی كرد. پـــــس از چهار سال خانواده پسر تصمیم به از عروس مژگـــــان می‌گیرند، اما با مخالفت شدید مـــــژگان روبرو می‌شوند.  روزها می‌گذشت و رفتار دختر تغییر می‌كرد. مژگان كم كم اعصابش از دست مـــــی دهد و نمی تواند به درستی حرف بزند. او تنها در گوشه ای از اتاق می‌نشست و با خود گپ می زد. زمانی كه خانوادۀمژگان حالت وخیم دخترشان را می‌بینند، تصمیم به فسخ نامزدی می گیرند،‌ اما خانوادۀپسر حاضر به فسخ نامزدی نیست و دختررا به تجاوز جنسی و اختطاف تهدید می كند. ‌ ‌مژگان برای دادخواهی از حقش به محكمه  قریه شان مراجعه می كند تا بتواند درآن جا حقش را به دست آورد، اما پسر ، با نفوذی كه در قریه دارد،‌ فیصله محكمه را به نفع خود باز می گرداند.

خانوادۀمژگان از این كـــــه می بینند وضعیت دخترشان هر روز بدتـــــر می شود، با او همدست می‌شود و به محكمۀمركز ولایت شان مراجعه می‌كند، با این كه حكم محكمه به نفع مژگان به پایان می رسد، اما خانوادۀپسر با زورگویی و تهدید خواست خانواده مژگان را نادیده مـــــی گیرد و به ازدواج  پافشاری می كند.

ماه ها مـــــی گذرد و مریضی مژگان وخیم تر می‌شود. شب هــــا با خود هزیان می گوید و فریاد می زند. با این كـــــه خانوادۀپسر از حالت روانی مژگان مطلع اند، اما با این حال حاضر به فسخ نامزدی نیستند. ‌شاید می خواهند كه عقده های دل را بعد از ازدواج مژگان خالی كنند. مادر مژگان دخترش را بـــــه كابل می آورد تا با مراجعه بـــــه نهادهای دفاع از حقوق زنـــــان و فسخ نامزدی بیماری دخترش را بهبود بخشد. مژگان با چپن كلان بر تن و چادر سفید درازی بر سر، داستان تلخ زندگی خود را به مسئولان كمیسیون حقوق بشر تعریف می كند.

مسئولان كمیسیون حقوق بشر می گویند كه قرار است حل قضیۀ‌ مژگان در محكمه كابل صورت بگیرد و حق قانونی دختر داده شود. مادر دختر امیدوار است كه بعد از فسخ نامزدی حالت روانی و جسمی مژگان بهتر شود و مانند گذشته شاداب و صحتمند گردد. ‌ ‌

پرسش اینجاست، تا چـــــه زمانــــی دختران باید قربانی مصلحت اندیـــــشی های خانواده خود گردند، حالت جسمی و روانی دختر تا چه حد باید وخیم گردد تا خانواده با پشیمانی از عمل گذشته خود به خواسته های دختر خود اهمیت داده و او را در تعیین سرنوشت خودش حق دهند.

به باور كارشناسان،‌تغییر در نگـــــرش خانواده ها و آگاهی خانواده ها از عواقب ناگوار ازدواج های اجباری مـــــی تواند، از میزان خشونت هـــــا در افغانستان بكاهد. تا زمانی كه در نگرش خانواده ها تغییری ایـــــجاد نشود، ‌نمی تـــــوان به بهبود وضعیت زنان افغان امیدوار بود. در بســـــیاری از موارد مشاهده شده كـــــه زنان بـــــر اثر خشونت هایی كه علیه آنان صورت گرفته یا به مرض روانی دچار شده یا به شیوۀفجیعی دست به خودكشی و خودسوزی زده اند.

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد