ادبیات

447
۱ حوت ۱۳۸۸
نویسنده:

جایگاه ادبیات تطبیقی در زبان رسمی كشور

“فردیناند برونتیه” زبان شناس فرانسوی می گوید: “ما هرگز خودمان را نخواهیم شناخت؛ اگرفقط خودمان را بشناسیم.” این جمله، اساسی ترین مبحث در تعاملات بین فرهنگی و بیانگر فلسفهء ادبیات تطبیقی است.

تعامل فرهنگی، یکی از راهکارهای مهم توسعهء غنای فرهنگی در کشورهای جهان به شمار می رود و در حوزهء زبان ها؛ ادبیات تطبیقی، بخشی از این رسالت را به دوش می کشد؛ اما با وجود اهمیت و نقش این مضمون، در گسترش راوبط فرهنگی و تعامل با زبان های زندهء دنیا، موضوع ادبیات تطبیقی، در زبان های رسمی “فارسی دری” و زبان “پشتو” درافغانستان، ناشناخته مانده و حتا در مراکز تحصیلات عالی نیز به آن توجه نمی شود.

 بسیاری از رهروان رشتهء زبان و ادب “فارسی دری” و “پشتو” پس از فراغت نیز در این مورد چیزی نمی دانند و در مواد درسی شان چنین مضمونی وجود ندارد. در مورد اینکه چرا این مقوله در جغرافیای حوزهء زبان های رسمی افغانستان ناشناخته مانده است؟ نظریه ها و دلایل مختلفي ممکن است، دخیل باشد که به برخی از این دلایل اشاره می رود:

به باور آگاهان مسایل ادبی؛ نظریه‌های ادبیات تطبیقی، به دو دلیل اساسی به درستی شناخته نشده‌اند: اول آنکه وجه وصفیِ “تطبیقی”، در این اصطلاح موجب بدفهمی شده است. اغلب بر این باوراند که هدف ادبیات تطبیقی، مقایسه یا سنجش دو یا چند اثر ادبی از فرهنگ ‌های مختلف است؛ درحالیکه این لفظ فقط ناظر برروشی است که در مطالعات ادبی به طور کلی به کار می ‌رود و خاص این رشته نیست.

 ادبیات تطبیقی، نگرش و نظریهء جدیدی در مطالعات ادبی، یا به زعم برخی از متفکران، رویکرد جدیدی در نقد ادبی است و تطبیق صرفاً وسیله‌ یی است، برای رسیدن به هدفی والاتر.

 ابوالحسن نجفی؛ نویسندهء ایرانی، به این باور است که در مورد ادبیات تطبیقی؛ ترکیب دو لفظ “ادبیات” و “تطبیق”، برای شنونده در اولين برخورد، روشنگر که نیست، بلكه گمراه‌کننده هم هست. دیگر آنکه ادبیات تطبیقی؛ همانند سایر مباحث علوم انسانی، در مسیر تاریخی خود رشد و تکامل داشته و نمی‌توان، برای آن تعریف یا نظریه‌ء واحد و منسجم ارایه داد.

 قلمرو ادبیات تطبیقی، از زمان ظهور آ‌ن تا کنون، میدانی وسیع از فعالیت‌های فکری را پوشش داده و بخش ها و گرایش‌های متنوعی را در خود جای داده است. این پوشش وسیع، موجب تعامل ادبیات تطبیقی با سایر شاخه‌های علوم انسانی شده و بر تنوع و غنای فکری آن افزوده است.

جدا از بحث های عمومیي که در حوزهء زبان ها وجود دارد، دلیل ناشناخته ماندن ادبیات تطبیقی در افغانستان، کاملاً متفاوت با دیگر کشورهاست. در حوزهء زبان های رسمی کشور، استادان ورزیده یی که در این رشته تحصل کرده باشند کم اند و مطالعات پراكنده برای نهادینه شدن ادبیات تطبیقی، تاریخچه و خواستگاه این شاخهء مهم ادبی، کافی نیست.

بنا براین؛ در قدم اول، باید ضرورت و اهمیت ادبیات تطبیقی در مراکز تحصیلات عالی کشور، باز نگری شود و اینکه ادبیات تطبیقی چه نقشی در گسترهء زبان های رسمی کشور می تواند داشته باشد، مورد بررسي قرار گيرد.

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد