و سایر گزارش ها

346
۱۶ جوزا ۱۳۸۹
نویسنده:

جامعه قانونمند برابر با کاهش خشونت ها

 

اگر جامعۀ قانونمند و مردم آگاه داشته باشیم، قانون میتواند در كاهش خشونت ها موثر باشد

نیلا اكبری خبرنگاردرهرات با پرسشهای خالده خرسند

بانو نیلا اكبری شما به عنوان یك زن، خشونت را چگونه حس كرده اید؟

من به عنوان یك انسان، خشونت را پدیدهء میدانم كه ریشه های آرامش یك جامعه را از هم پاشیده و باعث مشكلات مداوم میشود.  اما در این فضایی كه مردم در برخورد های سادۀ روز مرۀ خود با نوعی پرخاشگری و نا متعادل رفتار میكنند، حس كردن خشونت، تجربۀ ساده است كه روزانه چندین بار با اشكال مختلف درك میگردد؛ چه در محیط كوچك خانه كه به نوعی با آن دچار هستیم و یا وقتی بیرون از خانه میرویم .

در محیط خانه، مثلاً باید از زنهای فامیل بشنویم كه میگویند بالاخره شما زن هستید و كارهایی كه میكنید بی فایده است؛ چون روزی عروسی كرده و قرار است خانه نشین شوید که توان فهماندن آنها هم صبر ایوب و عمر نوح میخواهد.

داد و صد بیداد از جامعۀ سنتی و بستهء كه نفس كشیدن را برای زنان تنگ كرده و اما مردان را اجازۀ بی بند و باری داده است و اینجا ست كه تجربۀ درد آوری را دچار میشویم. از نگاه طعنه آمیز مردم گرفته تا برخورد های دو گانۀ مسوولین نهادهای دولتی و غیر دولتی، انسان را گاهی از زن بودن پشیمان میسازد و آرزو میكند كه به گوشۀ تنهایی برود تا آفت نرسد. اینجاست كه حقیقت زندگی دچار نوعی پاشیدگی و پراگندگی میشود؛ طوری كه در روح انسان رخنه كرده و مایۀ درد ورنج انسان میگردد.

برخی معتقدند كه خشونت ورزی ریشۀ عمیق در تاریخ زندگی بشر دارد؛ آیا ممكن نیست که خشونت بطور كلی از عملكرد بشر زدوده شود؟

این كه خشونت ریشه در تاریخ زنده گی انسانها دارد شكی نیست؛ ولی این را هم باید به یاد سپرد كه انسانیت زودتر قدم به هستی گذاشته و در ذات انسانها رشد نموده است؛ اما نیاز وجود دارد كه باید بیشتر به غرایز انسانی اهمیت داده شود و فرصتها مهیا گردد تا انسانها با خود نفس تازه كنند و انسانیت را به فراموشی نسپارند .

اگر خواسته باشیم كه خشونت را كلأ از زندگی انسانها دور سازیم، كار بسیار بسیار مشكلی خواهد بود و نیاز به زمان بسیار طولانی دارد. در كنار آن باید تهدابها و ریشه های زنده گی با بنیاد انسانی را كه از گذشته باقی مانده، آب داد و پرستاری نمود كه زود رشد كند و بارورگردد.

آیا خشونت نوع مثبت و منفی دارد؟

به نظر من هر نوع خشونت حتی اگر تأثیر مثبت داشته باشد، چون خارج از اصول انسانی است برایم قابل پذیرش نیست و من معتقد به منفی و مثبت بودن آن نیستم. با وجود آنهم در روحیۀ کسانی كه با جنگ و اجبار بزرگ شده اند، گاهی روشهایی كه با نوعی ظلم و ستم همراه باشد، نتیجه داده است و بنا به این دلیل، گفته میشود كه مثبت بوده و تأثیر گذار هست؛ ولی در صورتیكه بتوانیم به ریشه های عمیق زنده گی انسانی بازگردیم و نسلی را دور از دغدغۀ برخوردهای غیر انسانی پرورش دهیم، آن وقت نوع مثبت تعریف شدۀ خشونت نیز جواب نخواهد داد.

خشونت در جامعۀ افغانی ما، گاهی تبدیل به عملكرد طبیعی شده و متاسفانه “خشونت پذیر”، در مواردی خشونت را حق خشونتگر میداند، در این مورد چه كار میتوان كرد؟

بلی؛ این حقیقت است كه خشونت پذیر این حق را به خشونتگر داده و اصلاً آنرا یك عمل اشتباه آمیز یا نا حق نمیداند. من چندی پیش برای تهیۀ گزارشی به یكی از قریه های مربوط ولسوالی شیدایی ولایت هرات که فاصلۀ نزدیكی با شهرهرات دارد، رفته بودم. جالب این بود كه اكثریت و اگر مبالغه نشود، تمام زنان آن محل معتقد بودند، مردی كه زن خود را نزند مرد باغیرت و به گفته آنها مرد كاملی نیست و همچنین در صورتیكه زنی اعتراض كند، جامعه او را زنی بی پروا و طرد شده میداند. پس در جامعهء كه مردان و مخصوصاً زنان، باور های دور از منطق و میراثی دارند، نمیتوان تنها خشونتگر را محكوم كرد، آنجا كه نشان میدهد، این خشونت پذیر است كه زمینه را برای خشونتگر مهیا میسازد و همچنین این باور را به نسل بعد از خود انتقال میدهد.

پژوهشها همواره زنان را قربانیان اصلی خشونت میدانند، چرا این قشر از این جهت چنین آسیب پذیر است؟

از زنان، انسانهای وابسته به دیگران ساخته اند كه این خود از استقلال فردی آنها كاسته است. تا حدی كه در جامعۀ افغانی، امروز یك زن دور از هویت خود باقیمانده و آنقدر وابسته به مرد فامیل خود شده است كه بدون او از زوایه های گوناگونی دچار مشكلات متعدد میشود

خانواده نهاداجتماعی است كه زن و مرد در آن باید احساس آرامش نمایند. به نظر شما چه عواملی محیط امن خانه را به فضای پر تشنج بدل مینماید؟

در جامعۀ ما وقتی تهداب زنده گی مشترك گذاشته میشود، معمولأ دو فردی كه قراراست با هم زنده گی را شروع نمایند، انتخاب كننده نیستند و در كنار آن، نوعی شناخت و معرفت بین طرفین وجود ندارد تا حدی كه قبل از عروسی حتی یكدیگر را نمی بینند و بین آنها هیچ رابطهء وجود ندارد.

از دید شما قوانین تا چه حد می تواند در كاهش خشونتها مؤثر واقع گردد؟

در قوانین افغانستان تا حد وسیعی به زنان توجه شده است و تصویب قانون منع خشونت علیه زنان میتواند مثال خوبی در این باب باشد؛ ولی سوال دیگری كه مطرح میشود اینست كه آیا تنها تصویب این قانونها ارزشمند است و یا اجرا شدن آنها؟

افغانستان كنونی با این شیوۀ زندگی مردم و نبود یك حكومت قانونمند، عامل خوبی برای اجرا نشدن قانون میباشد. تا حدی كه در ساحۀ شهرها هم به قانون ارزش قائل نمیشوند و هنوز هم مثل كشور بی قانون درآن مردم زندگی میكنند. باید اضافه كرد كه تنها حكومت نه بلكه این مردم نیز هستند كه قانون را مراعات نكرده و حتی از قانون و وظیفۀ شهروند آگاهی ندارند.

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد