ادبیات

462
۱۵ حوت ۱۳۸۸
نویسنده:

تحول تاريخی در مفهوم شعر

شعر، مفهوم گسترده دارد. هرکس از آن، مفهوم خاصی را اراده می کند. تعریف های رسمی از آن نیز به حدی زیاد است که کمتر می توان آن ها را به شمار آورد. ما اگر بخواهیم شعر را تعریف کنیم، باید به سیر تاریخی آن نیز اشاره داشته باشیم. برای این منظور، می کوشیم در این نبشته به صورت بسیار مختصر، به سیرتحول تاریخی مفهوم شعر نظر اندازیم.

شعر، از هنگامي كه به عنوان يك پديدهء ادبيِ مستقل، جاي در انديشه انسان باز كرده، مسيرهاي دور و دراز و تحولات بسياري را پذيرا گشته است. اين تحولات را به طور فشرده مي توان به چند بخش تقسيم كرد:

الف. يونان:

نمايندگان عمدهء اين دوره؛ سقراط، افلاطون و ارسطو است كه نخستين نظريه پردازان شعر به حساب مي آيند:

۱- سقراط: به گفتهء افلاطون كه شاگرد سقراط است، سقراط تعريفي را براي شعر ذكر نكرده است؛ چرا كه وي منكر سود و زيبايي شعر است. به همين دليل شعر را رد مي كند وآن را با الهام پيوند مي دهد.

۲- افلاطون: وي از نخستين كساني است كه در بارهء شعر به صراحت سخن گفته و در سه كتاب “فدروس، جمهوريت، و ايون” به رد آن پرداخته است. او مي گويد: “شعر هذيان است و شاعر شخص پريشان حالي است كه شايستگي زندگي در مدينهء فاضله را ندارد. شعر، تقليد سطحي  از طبيعت است. به همين خاطر، شعر در چشم او اعتبار ندارد.

۳- ارسطو در كتاب “فن شعر”؛ عقيده دارد كه در شعر، فقط “معنا” معتبر است. وزن و قافيه، جزء ماهيت شعر نمي باشد. او می گوید: فرق است بين شعر ونظم؛ “نظم سخني است كه وزن و قافيه داشته باشد و شعر كلامي است باوزن و قافيه و انديشيده كه خيال انگيز نيز هست.”  عربعلي رضايي در كتاب “واژگان توصيفي ادبيات” به نقل از كتاب ارسطو مي گويد: شعر به نظر ارسطو، كلامي است شور انگيز. هدف شعر خوشايندي است. منشأ شعر، تقليد و علاقهء انسان به وزن و ايقاع است.

ب. روم:

سیسروس و هوراس از نمایندگان اصلی این دوره می باشند؛

۱- سيسروس: سيسروس در خطابهء معروف خود به دفاع از “آركياس” شاعر؛ شعر را آرامش بخش روح مي داند و به الهام در شعر قايل است.

۲- هوراس: وي معتقد به تسلط عقل و منطق در شعر است. تناسب و وحدت موضوع را شرط شعر مي داند. شعر به نظر او هنر شريف و جدي است، نه وسيلهء تفريح.

ج. دورهء مدرن:

در این دوره، خیال و زبان، به عنوان دو عنصر اصلی در شعر مطرح می گردد.

۱- جان درايدن می گوید: “ايماژ سازي به خودي خود، اوج حيات شعري است.”

) قويم عبدالقيوم، شعر چيست، انتشارات كتاب، جوزاي۱۳۸۱، ص۲۱۵)

۲- ويليام وردزورث، می نویسد: “شعر، يعني تصوير طبيعت و انسان.”

(همان، ص ۱۱۶)

۳- تي اس اليوت، تعبیر دیگری دارد: “شعر، رها كردن آزادانهء احساس نيست، بلكه گريز از احساس است. شعر، بيان شخصيت نيست، بلكه فرار از شخصيت است.”

(همان، ص۱۱۸ )

د. دورهء اسلامي:

در دورهء اسلامی، عناصر جدیدی در تعریف شعر وارد می شود. علاوه براحساس وعاطفه، وزن، قافیه و اندیشه نیز جزء تعریف قرار می گیرند.

۱- ابونصر فارابي، در رسالهء “في قوانين صناعت الشعراء”: “ماهيت شعر را براساس معيارهاي منطق تعيين و تشخيص مي نمايد. به نظراو؛ سخن شعري همان قولي است كه تابع منطق در عين حال به شكل قياسي كه بر اساس تشبيه صورت مي گيرد، سروده مي شود.”

(همان،ص ۴۸)

۲- ابن سينا در كتاب هاي شفا، نجات، دانشنامه علايي و رسالهء عشق، در بارهء شعر بحث کرده، آن را چنین تعریف می کند: “شعر، عبارت است از سخنان تخيل آميز و تأليف يافته از گفتارهاي موزوني كه عدد زماني هريك با ديگر برابر افتد.”

(همان، ص۵۹)

۳- خواجه نصيرالدين طوسي در كتاب “اساس الاقتباس” می نویسد: “صناعت شعري، ملكه يي باشد كه با حصول آن، بر ايقاع تخيلاتي كه مبادي انفعالاتي مخصوص باشد، بروجه مطلوب قادر باشد.”

(همان، ص۹۸)

۴- شمس قيس رازي در كتاب “المعجم في معايير اشعار العجم” می آورد: “شعر سخني است انديشيده، مرتب، معنوي، موزون، متكرر، مساوي، حروف آخرين آن به يكديگر ماننده.”

(کاظمی محمد كاظم، روزنه، چاپ اول، انتشارات موسسه فرهنگي، هنري و انتشاراتي ضريح آفتاب، مشهد، پاييز ۱۳۷۷)

ه. انديشمندان و اديبان معاصر:

۱- شفيعي كدكني در كتاب “موسيقي شعر” مي نويسد: “شعر حادثه اي است كه در زبان، روي مي دهد و در حقيقت؛ گويندهء شعر، با شعر خود، عملي در زبان انجام مي دهد كه خواننده، ميان زبان شعري او، و زبان روزمرّه و عادي… تمايزي احساس مي كند.”

 (همان، ص ۲۲)

رضا براهني  در كتاب “طلا در مس” مي آورد: “شعر فشرده ترين ساخت كلامي است.”

(آموزش شعر، ص ۲۰)

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد