و مطالب دیگر

713
۲۲ جدی ۱۳۸۸
نویسنده:

بهبود کمی چاپ و نشر

وضع چاپ ونشر( ازلحاظ كمي) مدتي است كه بهبود يافته . اگر اندكي مقايسه صورت گيرد و حجم كتاب ها نسبت به چند ماه پيش مقايسه شود روشن مي گردد كه تا چه اندازه تفاوت پيداكرده است. نمي دانم اين تفاوت ها ناشي از چيست؟ آيا وضع مالي نويسندگان بهتر شده ؟ آيا دل ناشران به قشر روشن جامعه سوخته است؟

آيا دولت سهولت هايي را ايجاد نموده؟ آيا خوانندگانِ كتاب بيش تر شده است؟ آيا وضع فروش بهبود يافته؟ آيا نرخ كاغذ پايين آمده؟ يا عوامل ديگري در كار است كه اين چنين موج كتاب سازي به راه افتاده است؟

آيا اين وضعيت به حال جامعة ما مفيد تمام مي شود يا نتيجه معكوس خواهد داشت؛ يعني ما دچار نوعي سطحي گرايي  خواهيم شد؟

اگراز منظر تاريخي-اجتماعي به قضيه نگاه افگنيم به اين نتيجه مي رسيم كه اين امر يك مسألة طبيعي است كه معمولاً در جامعة در  حال گذار رخ مي دهد. خصوصاً در جوامع عقب مانده اي مانند افغانستان. در چنين جوامعي همه چيز خيلي سريع اتفاق مي افتد و مدت زمان كوتاهي دوام مي آورد وسپس به صورت طبيعي از مدار زندگي اجتماعي خارج مي شود. جاي خود را به چيز ديگري مي بخشد. پروژة كتاب سازي نيز عين قضيه است.

اين پروژه زماني به اوج خود مي رسد اما به مرور زمان از دور مي افتد و كاهش مي يابد. به عبارت ديگر اگر موضع “مود” را در فرهنگي مانند افغانستان ارزيابي نماييم مي بينيم جامعه اي كه از فرهنگ نسبتاً عقب مانده اي برخوردار مي باشد، زود تر رونق مي گيرد ولي در اثر ورود عوامل و تغيير شرايط، جاي خويش را به “مود” ديگري مي دهد. 

درحالي كه در جوامعي كه از فرهنگ بالا و والايي بهره مند مي باشند اين گونه رويكرد هاي آني و “مود” گرايي كم تر به مشاهده مي رسد. چنين جوامعي كم تر در معرض تحول وتأثير پذيري قرار دارند.  مسألة كتاب سازي دركشور ما  نيز با همين متد قابل ارز يابي است. البته اين مسأله تنها در افغانستان نبوده است بلكه بسياري از كشور هاي ديگر ازجمله دو كشور همسايه پاكستان و ايران نيز در معرض توفان كتاب سازي قرار دارند.

عمده مشكلي كه در پروژة كتاب سازي وجود دارد اين است كه وقتي موضوع نشر به يك رواج تبديل  مي گردد، به كيفت كتاب ها توجه صورت نمي گيرد. هركس تلاش مي كند به تبع سنت نشر كتاب، اثري را به بازار عرضه نمايد؛ چه ارزش چاپ داشته باشد يا نداشته باشد.  جدا از اين، مشكل ديگري كه به چشم مي خورد اين است كه برخي از موضوعاتي ارايه شده در كتاب ها، در ضديت كامل با فرهنگ و جامعة ما قرار دارند. چون هيچ پرسشگري وجود ندارد لذا نويسنده هرچه را از بيرون مي گيرد، وارد فرهنگ ما مي نمايد. درحالي كه ممكن است همين موضوع زماني براي فرهنگ و جامعة ما مشكل ساز گردد و اجتماع را از هم بگسلد و ايجاد هرج ومرج نمايد.

درحقيقت جامعه را به جانب تنش فرهنگي سمت دهد و يا پيشنة فرهنگي ما را از اعتبار ساقط گرداند. هنگامي كه به برخي از اين كتاب ها نگاه مي كنيم در مي يابيم كه نويسنده، نسبت به منافع ملي كشور هيچ گونه احترامي را در نظر نداشته است. كوشيده به نوعي عقده گشايي نمايد ومضاميني را بدون اراية سند ومدرك درخورد خواننده دهد. به اين صورت مي توان گفت، اين برخورد نويسندگان خطرعظيمي را براي جامعه وفرهنگ ما در پي دارد.

از مضمون ومحتواي آثار كه در گذريم شيوة چاپ و نشر نيز قابل تأمل است. ناشران ما از چاپ ونشر تنها، به طبع رساندن اثر را مي دانند درحالي كه فن چاپ خود تخصص لازم را مي طلبد.  درممالك ديگر ناشر از تخصص كافي در حصة چاپ برخوردار مي باشد و مي داند كه بايد ميان محتوا و چاپ تناسبي وجود داشته باشد و درعين حال بايد گروه ويراستار كه از حق ويراست بهره مند اند برشايستگي چاپ آن اثر صحه بگذارند. اما متأسفانه در كشور ما اين موضوعات كم تر در نظر گرفته مي شود.

به هرصورت تصاعد میزان چاپ، از يك سو در رشد فرهنگ تأثير قابل توجهي دارد و نمي توان منكر تأثير گذاري آن شد ولي از سوي ديگر بي توجهي در كيفيت اثر وعدم سنجش سود وزيان اجتماعي آن و نيز بي مبالاتي در فن چاپ وویرایش آن، ممكن است نوعي هرج ومرج فرهنگي و نوشتاري را به بار آورد وسبب گردد تا خواننگان آثار به سطحي گرايي روي آورند.

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد