ادبیات

393
۲۲ جدی ۱۳۸۸
نویسنده:

با هر بهانه، رنج مرا چنگ مي‌زند

بهانه

با هر بهانه، رنج مرا چنگ مي‌زند

ني، بي صدا براي من آهنگ مي‌زند

چون سنگ قبرِ کهنة دِهم که رهگذر

در جاي ختم فاتحه با سنگ مي‌زند

يا برّه‌اي که در گذر فصل برف و باد

تا هدية بهار رسد گَنگ مي‌زند

يا شهر بي‌صداي قديمي‌که هرکسي

هرگونه‌اي که خواست به آن رنگ مي‌زند

دنبال رنگِ خويشم و همسايه پيشتر

چرم مرا به نوع ديگر رنگ مي‌زند

هرچند در تهاجم رنگم ولي عزيز!

کارِ من از دوپاي خودم لنگ مي‌زند.

(محمد حسين فياض)

صدا

ترا صدا زده ام بارها، نمی شنوی!

چرا نمی شنوی ها! چرا نمی شنوی؟

تو صبرهای منِ سنگ را نمی بینی

شکست های منِ شیشه را نمی شنوی

من این طرف سر و پاکنده نوحه می خوانم

تو آنطرف لب خندان ترانه می شنوی

همه صدای سکوت مرا نمی شنوند

تو هم صدای سکوت مرا نمی شنوی

سکوت چیست؟ از اینجا اگرفغان بکشم

هزار حنجره تا کربلا، نمی شنوی

سه روز بود صدایم گرفته بود، گذشت

اگر گرفته نباشد صدا، نمی شنوی!؟

(سهراب سيرت)

 

به لاله….

آفتابی را در بغل گرفته ام

بی  آن که آسمانی باشم

دیر گاهیست که چشمهایم را

فانوسی ساخته ام

تا شب از کوچهء  پندار های عارفانهء تو عبور نکند

نامت را با نام خدا پیوند می زنم

و چشمانت را با ستاره گان سرنوشت خویش

شمیم نام تو از کوهستانی جاری می شود

که خدا به نام عشق آفریده است

تو از عشق آغاز می شوی

و من از آفتابی که دربغل دارم

ما آسمان و خورشید همیم

بگذار باد های  دیوانه

تاریکی خود را هو بکشند!

 (پرتو نادری)

گل خار        

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا                  

 از جوانی حسرت بسیار می‌ماند به جا  

آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است              

آنچه از عمر سبک‌رفتار می‌ماند به جا  

کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی                 

  در کف گلچین ز گلشن، خار می‌ماند به جا  

جسم خاکی مانع عمر سبک‌رفتار نیست                 

 پیش این سیلاب، کی دیوار می‌ماند به جا؟  

هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست              

 وقت آن کس خوش کزو آثار می‌ماند به جا  

زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل             

 از شمار درهم و دینار می‌ماند به جا  

نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای  

چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا  

عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور

برگ “صائب” بیشتر از بار می‌ماند به جا  

          (صايب تبريزي)

 

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد