فرهنگ و هنر

106
۲۶ ثور ۱۳۹۶
نویسنده: صمد علی نوازش

استعداد خاموش

“در تمام دوران مکتب اول نمره بودم، زلمی خلیلزاد هم‎صنفیام بود، استادانم آینده درخشانی را برایم پیش‎بینی میکردند، اما زلمی خلیل‎زاد بعد از فراغت از دوره لیسه به خارج رفت و من در کشورم ماندم.”
این سخنان را عبدالحمید سهايي، فردی که خاطرات عجیبی از ماموریت دولتی‎اش در دوره‌های گوناگون دارد، با مجله کلید در میان گذاشت. عبدالحمید سهايي سال تولدش را نمیداند، اما میگوید نظر به قصههای مادرش، تولد وی در یکی از روزهای سرد زمستان که زمین کابل پوشیده از برف بود، در یکی از خانه های قدیمی در نزدیکی منار “سپاه گمنام” (منطقه چوک) شهر کابل رقم خورد. او می گوید پدرش خیاط مخصوص ظاهرشاه بوده، از این سبب، شاه یک نمره زمین به پدر وی هدیه کرده است که تاکنون سهايي در همان خانه پدری‎اش زندگی میکند.
سهايي تا صنـف ســوم در مکتب “نمره ۶ کابل”، صنف چهارم و پنجم را در مکتب سیدجمال‎الدین و بعد تا صنف دوازدهم در مکتب غازی آموزش دیده است. او میگوید خاطرات عجیب و آموزنده از دوران مکتب دارد. اول این که همیشه اول نمره صنف خود بوده و دوم این که هم‎صنفی زلمی خلیل‎زاد بوده است. زلمی خلیل‎زاد بعد از سقوط طالبان از قدرت به حیث سفیر ایالات متحده امریکا در افغانستان و سپس به حیث سفیر آن کشور در عراق بود.
سهايي یکی از خاطرات آموزنده و فراموش نشدنی دوران مکتبش را چنین بیان میکند: “با آن که همیشه اول نمره صنف بودم، یک سال در صنف هشتم ناکام شدم، دلیل این ناکامی آن بود که کسی به من وعده داده بود بالای معلمان واسطه شود تا آن‎ها نمرات بالا برایم بدهند، یک روز بالای معلم پشتو واسطه شد و او ۱۰ نمره برایم داد. وقتی دیدم بدون زحمت و شب‎نشینی ها میتوانم ۱۰ نمره بگیرم، فردایش هم به جای این که سر امتحان حاضر شوم، منتظر همان واسطه ماندم، اما هرچه منتظر آن مرد در کنار سرک ایستاد شدم، او نیامد. ما دو نفر بودیم، وقتی به مکتب رفتیم، معلم هر دوی ما را صفر داد و گفت شما بیبندوباری کرده و پیش مکتب رابعه بلخی رفته‎اید، این جا بود که من بسیار شرمنده شدم. باورم نمی‎شد که استاد مرا ناکام کند، چون اول نمره صنف بودم، ولی او این کار را کرد.”
سهايي این ناکام شدن را برایش یک درس بزرگ عنوان میکند و میگوید در نتیجه این ناکام شدن بود که دیگر بکلی واسطه‎گرایی را از ذهن خود پاک کرد. او تصریح میکند آنچه بسیار برایش شرمندگی و سرافکندگی به بار آورده بود، این بود که برای یک سال در میان هم‎صنفانش به حیث ناکام شناخته شده بود، اما به گفته خودش این ناکامی نه تنها دیگر ادامه نیافت بلکه استعداد و لیاقت وی از آن به بعد بیشتر آشکار شد.
از سوی دیگر، سهايي با ناکام شدنش در صنف هشتم این بار هم‎صنفی زلمی خلیل‎زاد میشود که به گفته خودش از آن به بعد همیشه وی اول نمره صنف بود و زلمی هم دوم. او یادآور میشود که “روزی امتحان دری داشتیم و استاد ما برای همه شاگردان پیشنهاد داد، سه و نیم نمره به همگی میدهم و هیچ ضرورت به امتحان نیست، همه رضایت دادند، به جز من و زلمی. ما گفتیم برای امتحان دادن آمدیم، نه برای نمره گرفتن. استاد گفت وقتی این گونه است بیایید و سوالات را جواب بدهید. من و زلمی خلیل‎زاد توانستیم بسیار به خوبی از پس سوالات استاد برآییم، اما من به خاطر این که نمره بلندتر از زلمی بگیرم، سوالاتی را که از او پرسیده میشد، آن را هم جواب میدادم، تا آن که در آن امتحان من ۱۰ گرفتم و زلمی نمره ۹ . زلمی خلیل‎زاد اخلاق نیکو داشت، چون من در صحنه امتحان به سوالات او مداخله کردم و به جای او جواب دادم، فکر میکردم او از این کار من عصبانی خواهد شد، اما وقتی بیرون آمدیم دیدم که نه، زلمی هیچ شکایتی از من ندارد.”
سهايي میافزاید که زلمی خلیل‎زاد در دوران مکتب لیاقت خوبی داشت. به گفته سهايي، این سیاستمدار افغان – امریکایی، وقتی از صنف دوازدهم فارغ شد، به بیروت رفت و تحصیلات عالی‎اش را آن جا دنبال کرد. ولی سهايي میگوید: “من در خانواده سطح پایین جامعه بزرگ شدم که پدرم یک فرد بیسواد بود، در تربیت من خیلی تلاش کرد، ولی زمینه تحصیل برای من در خارج از کشور فراهم نبود، من در افغانستان ماندم و در امتحان کانکور اشتراک کرده و برایم رشته ادبیات داده شد، این رشته دلخواه من نبود، جبراً این رشته را خواندم. در همان دوره فاکولته بود که کم کم مأیوس میشدم،  فاکولته که می‎رفتم لباسهایم را مرتب نمیکردم و کرکتر درست از خود نشان نمیدادم، همیشه در آخر صنف مینشستم و سعی میکردم با سوال کردن، استادان را آزار دهم. با این کارم گاهی استادان قهر میکردند، گاهی متوجه ذکاوتم شده و تحسینم میکردند. تا آن که روزی یکی از استادان مرا از ردیف آخر صنف به قطار اول آورد و گفت لیاقت خوبی داری و برای درسهایت تلاش کن. او از آن به بعد مرا بسیار تشویق کرد و این کارش سبب شد من دیگر دست از بیتوجهی به درسهایم برداشته و فاکولته را به وجه احسن به پایان برسانم.”
سهايي قبل از آن که وارد فاکولته شود، در زمینه شعر و شاعری نیز طبع‎آزمایی کرده و شعرهایش در مجلات و نشریات آن زمان، چاپ شده است. او علاوه بر این از همان دوران مکتب به نویسندگی روی آورده و برای نشریات آن زمان مقالات و مضامین مختلفی نوشته کرده است. به گفته خودش، او درست صنف هشتم بود که از سوی مکتبش رقابت مقاله‎نویسی راه‏اندازی شد و مقاله وی در میان تمام مقالات مقام اول را گرفت. از آن به بعد سهايي از سوی مکتبش به وزارت معارف معرفی میشود و مقام‎های وزارت معارف برای رشد استعداد وی زمینه بازدید بدون محدودیت از موزیم و کتاب‎خانهها را برایش میسر میسازد. این گونه سهايي به نسخههای معتبر آثار و کتابها دست یافته و به مطالعات دقیق میپردازد. سهايي آن زمان با استفاده از توانایی نویسندگی‎اش همکاری با رسانهها را گسترده‎تر کرده و مقالات زیادی را به چاپ میرساند: “در اوایل شعرهایم را برای چاپ میدادم، ولی وقتی دیدم مقاله عایدات خوب‎تری دارد، مقاله‎نویسی را آغاز کردم. مثلاً؛ من مقالات زیادی را زیر عنوان صنایع ظريفه غزنی، هنرهای اسلامی در افغانستان و… نوشته و از طریق نشریه کاروان به گونه مسلسل به چاپ رسانیدم.”
عبدالحمید سهايي مدعی است مقالاتی را که وی در گذشتههای بسیار دور نوشته است، اکنون برای محققان، منبع با ارزشی به حساب میآید. وی میگوید: “زمانی یک امریکایی به موسسه آی او ال (موسسهای که سهايي مدت ۱۴ سال در آن جا کار کرده است) آمد و ادعا کرد که تمام اماکن تاریخی غزنی را دیده است. من هم مقالاتی را که در گذشتههای خیلی دور در مورد غزنی نوشته بودم، برایش نشان دادم، معلوماتی که در آن مقالات نوشته شده بود برای این شهروند امریکایی بسیار جالب بود و از من خواست به هر قیمتی که می‎شود کاپی تمام اخبار را برایش بدهم. آن زمان بود که متوجه تاریخ چاپ نشریه شده و سن خودم هم یادم آمد، چون تاریخ چاپ نشریه ۴۰ سال قبل را نشان میداد.”
از مقالات دیگر سهايي میتوان از “مظاهر هنر بودایی”، “جغرافیای فزیکی و فرهنگی کندهار” و مطالعات وی در مورد احمدشاه ابدالی یاد کرد.
از نویسندگی عبدالحمید سهايي که بگذریم، وی از رشته تاریخ که در زمان تحصیل وی این رشته مربوط فاکولته ادبیات و قوای بشری بوده، در سال ۵۱ فارغ‎التحصیل شده و بعد از آن برای گرفتن وظیفه به وزارت معادن مراجعه کرده است. او در ابتدا در این وزارت به حیث مدیر اسناد علمی مقرر میشود که به گفته خودش به دلیلی که وی همیشه در اجرای ماموریت جدی و صادقانه عمل کرده، مقام‎های بلندرتبه همواره به او اعتماد کرده و وظایف خوبی را به وی سپرده‎اند. مثلاً او میگوید زمانی که در وزارت معادن به حیث مدیر اسناد علمی وظیفه اجرا میکرد، دو شهروند کانادایی به این اداره مراجعه کردند و خواستار دیدن گزارشهایی شدند که جرمنیها و روسها در مورد معدن یاقوت جگدلک تهیه کرده‎ بودند. اما سهايي حاضر به سپردن این گزارشها به دست آن‏ها نشده است، تا آن که وزیر معادن وقت بر سهايي فشار آورده و گزارشها را در اختیار کاناداییها قرار داده است. سهايي میگوید: “من اصرار داشتم که کاناداییها باید اول مطالعات خودشان را در مورد معدن انجام داده و بعد بیایند گزارش روسها و جرمنیها را با گزارش خود شان مقایسه کنند. ولی آن‎ها سر زوری کرده و گزارش را گرفتند. دلیل این که من گزارش را نمیدادم این بود که من گزارش را قبلاً مطالعه کرده بودم و متوجه شده بودم که یک بار جرمنیها این معدن را بررسی کرده و در گزارش خود نوشته بودند که استخراج این معدن را دولت افغانستان کنترول نمیتواند، چون یاقوت دانههای خرد دارد و کارگران هنگام استخراج آن را قورت داده و از معدن میبرآیند.”
به گفته سهايي در مورد معدن جگدلگ بعد از گزارش جرمنیها، روسها هم تحقیق کرده و با کاپی از گزارش جرمنیها عین چیز را نوشته‎اند. بدین ملحوظ سهايي میگوید: “من خواستم کاری کنم تا کاناداییها نتوانند با استفاده از گزارشهای قبلی گزارش تکراری نوشته و بروند دنبال کار خود شان. ولی وقتی وزیر معادن تغییر کرد، من روزی با استفاده از فرصت، این موضوع را با وزیر جدید شریک کردم. او نامم را یادداشت کرد و بعد از چند روزی به من پیشنهاد داد که به حیث سکرترش کار کنم.” سهايي مدتی به حیث سکرتر وزیر و مدتی به حیث مدیرقلم مخصوص وزیر کار میکند تا آن که وزیر وقت معادن وی را به بورسیه جاپان معرفی و برای ارتقای تحصیلاتش به جاپان میفرستد. سهايي مدت دو سال و هشت ماه در جاپان در بخش تکنالوژی ساختمانی آموزش دیده و دوباره به وطن برمیگردد: “وقتی از جاپان برگشتم به حیث آمر کمیسیون پلان‎گذاری شاروالی مقرر شدم و آن جا پیشرفتهای زیادی کردم. سپس بنابر موفقیتهایی که داشتم، به حیث رییس همکاریهای مستقیم مسکو مقرر شدم، اما بعد از آن که همکاریهای مسکو با افغانستان قطع شد، من در سال ۱۳۶۷ به حیث رییس اسناد شهرسازی تعیین شدم.”
سهايي در بخشهای مختلف شاروالی کابل در پستهای کلیدی کار کرده است اما به گفته خودش با فرا رسیدن دوران مجاهدین، وی با یک سلسله مشکلات اداری مواجه شده و با آمدن طالبان کاملاً کارش را ترک میکند. وی از آن به بعد با یک موسسه با نام “آی او ام” مشغول وظیفه شده و تا ۱۴ سال در این موسسه کار میکند.
اما سهايي در موسسه “آی او ام” نیز آرام نمانده و به اثر تهدیدات طالبان به بسیار سختی از افغانستان خارج  و به پاکستان مهاجر میشود. او با سقوط حکومت طالبان دوباره به کشور برمیگردد و کارش را با موسسه “آی او ام” دوباره آغاز میکند، تا آن که وی بعد از ۱۴ سال اجرای وظیفه در این موسسه، به تقاعد سوق داده میشود.
سهايي بعد از تقاعدش کتابی را با نام “گل‎واژه خر” آماده چاپ کرده اما تاکنون این کتاب زیور چاپ نیافته است. هرچند شعرها و مقالات زیادی از سهايي در رسانه ها به چاپ رسیده است اما وی تاکنون شعرهایش را در قالب یک مجموعه با زیور چاپ آراسته نکرده است.

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

دیدگاه خودرا بنویسید

ایمیل *
نام *
دیدگاه *
اگر میخواهید عکس تان در کنار نظر تان قرار گیرد لطفا به سایت گراواتار مراجعه کنید