سیاسی

155
۳ اسد ۱۳۹۷
نویسنده: محمدرضا گلکوهی

احزاب برای انتخابات؛ تهدید یا فرصت؟

نقش احزاب سیاسی در انتخابات، همواره یکی از مسایل حساس و مورد بحث در کشورهایی است که نظام‎های سیاسی آن براساس انتخابات شکل گرفته و مبنای دموکراتیک دارد.

شکی نیست که احزاب سیاسی در دهه‎های اخیر، به صورت بی شائبه‎ای در شکل‎گیری نظام‎های انتخاباتی تأثیرگذار بوده‎اند. احزاب چارچوبی برای تقسیم نظام‎های انتخاباتی به شکل اکثریتی یا تناسبی بوده‎اند و این مسأله در افغانستان نیز بارها موضوع بحث بوده است. انتخابات پیش روی پارلمانی اما بار دیگر بحث احزاب و چگونگی ایفای نقش آن‎ها را به میان آورد و باعث شد تا سران احزاب نسبت به روند جاری و پروسه‎ حاضر انتخاباتی زبان به انتقاد بگشایند. هرچند نقد آن‎ها بیشتر از شائبه‎های احتمالی تقلب بود، ولی حدس و گمانه‎ها حاکی از آن است که بسیاری از آن‎ها دغدغه‎ حضور و نقش خودشان را در قدرت دارند. به‎خصوص اینکه بسیاری از این احزاب متکی به فرد بوده و هرگونه سهم سیاسی از طریق انتخابات، نصیب خاندان و اعضای خانواده سران احزاب خواهد شد. در مقابل، حکومت بسیاری از احزاب را فاقد پایگاه اجتماعی دانسته و حتا مشروعیت آن‎ها را زیر سوال برده است. کمسیون مستقل انتخابات نیز که به ظاهر مثل همیشه از استقلال این پروسه سخن گفته است، تأکید دارد که مانع هرگونه دخالت یا سکتگی در روند موجود انتخابات خواهد شد.

با این وصف، بررسی تأثیر مثبت و منفی احزاب بر نحوه‎ برگزاری انتخابات و انتخاب مدیران تصمیم‎ساز و اجرایی و تعیین ساختارهای اجتماعی کشور یک امر ضروری بوده و این مسأله نیز باید بررسی شود که چه احزابی دارای نفوذ ادعا شده در میان مردم بوده و تا چه اندازه به فکر آن‎ها هستند.

 

احزاب در افغانستان

حقیقت این است که آنچه از تعریف واقعی حزب از زبان کارشناسان برمی‌آید با آنچه در حال حاضر در افغانستان به نام حزب وجود دارد، تفاوت‌های زیادی دارد. زیرا به باور نوید الهام و براساس تعریف اصطلاحی از حزب، “حزب متشکل از مجموعه افرادی‎ است که بر مبنای اساسنامه و مرامنامه‌ ملی و کلان‎نگر تشکیل شده و به دنبال دستیابی به قدرت سیاسی و حفظ قدرت مذکور از طریق سازوکارهای انتخاباتی می‎باشند.” اما بسیاری از احزاب سیاسی در افغانستان، با نگاه و دیدگاه غیرملی و با ساختارهای میراثی تشکیل شده‎اند.

سهیلا شهیر، فعال مدنی، بر این باور است که “این سخن به‎خصوص در مورد احزاب جهادی که خواستار لغو پروسه‎ کنونی ثبت‎نام انتخابات شده و تقاضای از سرگیری بایومتریک رأی‎دهندگان را نموده‎اند، صادق است؛ زیرا آن‎ها همواره به دنبال کسب و حفظ قدرت با اهداف غیرملی بوده‎اند. اکنون نیز همین رهبران جهادی هستند که هرکدام آقازاده‎های شان را نامزد نموده و خواستار رسیدن آن‎ها به کرسی‎های ولسی جرگه هستند. این در حالی است که خودشان نیز به نحوی شریک قدرت بوده و در سمت‎های حکومتی، امتیازات بلند مردمی را به کام خویش می‌کشند.”

بنابراین، آگاهان امور، در خصوص ادعای احزاب سیاسی که نام شان سیاسی است و در حقیقت نه وجهه مردمی دارند و نه هم کار سیاسی می‌کنند، بلکه نیروی نظامی غیرمسوول دارند، حق را به رییس جمهور غنی می‎دهند. غنی این گونه احزاب را دارای مشروعیت ندانسته و گفته است که به هیچ وجه تسلیم خواسته‌های آن‎ها نخواهد شد.

واقعیت این است که خاستگاه و ماهیت بسیاری از این احزاب نیز با تعریف واقعی حزب سازگاری ندارد. فرید افضلی، کارشناس مسایل سیاسی، در این باره می‎گوید: “شکل‎گیری احزاب معمولاً معلول وقایع سیاسی و واقعیت‎های بیرونی چون انتخابات، انقلاب‎ها و اعتراضات و موضوعاتی از این دست است. به عنوان نمونه در اکثر موارد شکل‎گیری حزب به این صورت است که طرفداران یک نامزد انتخاباتی دور هم جمع شده و ستادهای انتخاباتی فرد را فعال می‎نمایند و این ستادها در این روند ذکر شده یعنی تصویب اساسنامه و برنامه‎ریزی برای کسب قدرت تبدیل به یک حزب می‎شوند. لذا ریشه‎ تشکیل احزاب رابطه تنگاتنگی با نظام‎های انتخاباتی دارد.” این در حالی است که بسیاری از احزاب موجود افغانستان، ریشه در زمان جنگ و جهاد دارند و ماهیت آن‏ها با کارکردهای مسلحانه خو گرفته و عجین شده است.

به لحاظ جبهه‎بندی و موضع‌گیری‎ها اما، احزاب دو گونه اند: نوع اول، احزاب حکومتی هستند که قبل از شکل‎گیری قدرت سیاسی وجود خارجی نداشتند و حاکمان برای نهادینه کردن قدرت خود احزابی را تشکیل می‎دهند. این احزاب به علت اینکه در هرم قدرت از بالا به پایین شکل می‎گیرند دوام زیادی نداشته و با زوال قدرت سیاسی از حزب، از بین می‎روند. این تشکیلات به علت اینکه جایگاه مردمی ندارند از نظر دموکراسی ارزشمند نیستند. نوع دوم آن احزاب مردمی اند. این احزاب در فرآیند رشد قدرت در جامعه تشکیل ‎شده و رشد می‎یابند و در قدرت تأثیر می‎گذارند و در طی برنامه‎ای حکومت را فتح می‎کنند. این احزاب در هرم قدرت از پایین به بالا قرار دارند؛ به عبارت دیگر مردم جهت به دست آوردن قدرت سیاسی، تشکیلاتی ایجاد می‎کنند تا از طریق رقابت انتخاباتی میان احزاب قدرت را به دست آورند. شاکر، شهروند پایتخت‎نشین، وقتی این دسته‎بندی احزاب را بیان می‌کنم می‌گوید: “بسیاری از احزاب کنونی موجود در افغانستان یا نوع اول هستند که آنهم بیشتر توسط حکومت پیشین و در زمان کرزی ایجاد شده‎اند و یا هم از این دو دست خارج اند؛ زیرا نه پایگاه مردمی دارند و نه هم جایگاه حکومتی!”

 

پیامدهای حضور احزاب در انتخابات

به هر حال، آنچه مسلم است اینکه یکی از فواید احزاب آن است که در نظام حزبی تعداد نامزدهای انتخاباتی کاهش می‎یابد. نامزدها تنها از طریق حزب معرفی می‎شوند. این اقدام موجب کاهش هزینه‎های ناشی از تعدد کاندیداهای انتخاباتی و افزایش قدرت تشخیص مردم می‎گردد؛ چرا که احزاب بر خلاف افراد در کنار ارائه برنامه دقیق، زبده‎ترین افراد خود را جهت احراز مسولیت‎های مختلف در معرض انتخاب مردم قرار می‎دهند. از سوی دیگر افراد می‎توانند با بیان شعارهای فریبنده و استفاده از ترفندهای انتخاباتی در آراء مردم تأثیرگذار باشند، در حالی که احزاب نمی‎توانند در فرصت کوتاه تبلیغاتی ذائقه‌ مردمی را که در طول زمان با افکار، استراتیژی و تکتیک‎های آن‎ها آشنا شدند را تحت تأثیر قرار دهند. از دیگر نتایج رشد احزاب در جوامع می‎توان به ایجاد انضباط انتخاباتی اشاره کرد.

با این وصف، علی فتاحی، کارشناس مسایل سیاسی، معتقد است که در صورت وجود احزاب واقعی، حضور احزاب در انتخابات، فواید و معایبی دارد. به باور وی، “یکی از نتایج مثبت وجود حزب در جامعه آن است که از آن جایی که احزاب در طول فعالیت خود عملاً اقدام به تربیت افرادی مطابق با سیاست‎های حزب نموده‌‎اند، پس از پیروزی در عرصه انتخابات نیازی به جستجو در پی افراد با کفایت جهت اداره امور حکومتی نخواهند داشت. همچنین به علت اینکه همه افراد تخصص‎های لازم و کافی را در همه زمینه‎های حکومتی ندارند، احزاب با ارائه مشورت به مثابه یک ستاد پشتیبانی برنامه‎ای و معلوماتی برای افراد منتخب عمل می‎کنند. از سوی دیگر، در نظام حزبی پس از پیروزی یک حزب در انتخابات، احزاب رقیب دست از تلاش برنمی‎دارند و با تشکیل دولت در سایه همواره با نگاه ذره‎بینی به دنبال نظارت دقیق بر حزب حاکم اند. این نظارت موجب دقت فراوان حاکمان در اجرای وظیفه خود می‎گردد تا از هرگونه سوء استفاده تبلیغاتی توسط رقبا جلوگیری نماید و در مقابل با استفاده از نقد احزاب رقیب نقاط ضعف خود را پوشش دهد. از طرف دیگر پیروزی حزب و استقرار قدرت آن مانع هرج و مرج گردیده و باعث ثبات سیاسی می‌شود.”

اما این حضور می‌تواند پیامدهای منفی هم داشته باشد. او گفت که “قدرت‎طلبی، شاه‎بیت و محور اصلی تشکیل حزب به شمار می‎آید و از آنجا که کار احزاب کار تشکیلاتی است و براساس اساسنامه و مرامنامه آن صورت می‎پذیرد در بین اعضا نوعی سلسله مراتب جهت اداره امور تشکیلات شکل می‎گیرد و میان افراد حزب مسابقه کسب قدرت ایجاد می‎شود و عملاً افراد برای به دست آوردن ریاست حزب به تشکیل باندهای قدرت روی می‎آورند. در نتیجه پیشرفت در سلسله مراتب حزب براساس نزدیکی افراد به کانون‎های قدرت صورت می‎پذیرد و شایسته‎سالاری و انتخاب افراد براساس لیاقت و توانمندی‎های ذاتی جای خود را به رابطه می‎دهد.”

از پیامدهای منفی دیگر نظام حزبی، گردش قدرت در میان عده‎ای خاص و به حاشیه کشیدن مردم به عنوان مبنای حکومت دموکراسی است. آن گونه که در دوره‌های پیشین و به صورت غیرمستقیم و حتا بدون انتخابات، چنین اتفاقی افتاده بود و به جای شایسته‎سالاری، رهبرسالاری با سیستم باج‎دهی در رده‎های مختلف حکومتی اجرا شده بود. حتا اینکه اگر یک فرد متخصص، پشتوانه این احزاب قومی را نداشتند، هرگز راه به مراجع دولتی پیدا نمی‎کردند. بنابراین، ضروری است تا جایگاه احزاب بازتعریف شده و جایگاه مردمی آن‎ها تقویت گردد. تنها در این صورت است که می‎توان گفت، احزاب جایگاه واقعی خود را پیدا نموده و تأثیرات مثبت آن‎ها روی پروسه انتخابات بهتر و بیشتر خواهد بود.

به اشتراک بگذاریدShare on FacebookShare on Google+Tweet about this on TwitterShare on LinkedIn

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد

تا اکنون هیچ کامنت وجود ندارد